ابعاد انسان

اهداف چند بعدییکی از موضوعاتی که در کارگاههای توانمند سازی در مورد آن صحبت میکنیم، این است که برای زندگی و آینده باید هدف و برنامه داشت و با هم (همراه شرکت کنندگان) دنبال این میرویم که آرزو هایمان را بشناسیم و به هدف تبدیل کنیم و بعد، هدف را به برنامه.  فرآیند خیلی جالبی است و من شخصا این فرایند را خیلی دوست دارم. فکر میکنم اگر صد بار دیگر هم این فرآیند را طی کنم، خسته نشوم. به تعداد آدمها، آرزو و نگاه هست، که هرکدام برای رسیدن به آنها شوق و برنامه متفاوت و منحصر به فردی دارند. خیلی زیباست، شوقی که در چشمهاست و البته در دلها.

اما یک نکته ای که در این راه در مورد آن صحبت میشود، به نظرم خیلی جالب و عمیق است:

آن  نکته مهم و کلیدی این است که آرزوها و اهداف شما نباید تک بعدی باشند.

یعنی خوب نیست که شما فقط اهداف کاری داشته باشید. یا فقط اهدافتان مالی باشند. این انسان را تک بعدی میکند. حتما دیده اید کسانی را که از نظر کاری بسیار موفق و از نظر خانوادگی بسیار ناموفق هستند. اینها اهداف تک بعدی داشته اند که احتمالاً هم این اهداف و آرزوها را هرگز مکتوب نکرده اند.

به همین دلیل چند موضوع و جنبه به عنوان راهنمائی به افراد نشان داده میشود که برای هرکدام یک هدف و آرزو داشته باشند. مثل خانوداه، هنر، سفر، مالی، کاری، تحصیلی، فردی و …

این یک حسن دیگر هم دارد. آن حسن این است که من ممکن است به یکی از اهدافم نرسم. این کاملاً طبیعی است که من دلم بخواهد، هدف گذاری هم بکنم که مثلاً ظرف ۳ سال آینده به سطح مدیریت در شرکت ارتقا پیدا کنم و به هزار دلیل این کار عملی نشود. اگر من فقط این یک هدف را داشته باشم، و محقق نشود، من تبدیل به آدمی سرافکنده و افسرده خواهم شد، که به یک باره تمام آمال  و آروزهایم بر باد رفته است.

اما اگر من زندگی را چند بعدی نگاه کنم، یعنی :

  • یک هدف مالی هم داشته باشم که مثلاً پس اندازم  را به فلان عدد برسانم،
  • یک هدف فرهنگی داشته باشم که مثلاً در سه سال آینده، هر ماه یک تئاتر ببینم و به این هدف هنری-فرهنگی این را هم اضافه کنم که این تئاتر را با خانواده ببینم،
  • یک هدف تفریحی هم داشته باشم که تا ۲ سال دیگر یک سفر خارجی بروم
  • یک هدف شخصی داشته باشم که دوستان دبیرستانم را طی ۶ ماه آینده بیابم و با آنها بعد از سالها، چند ساعتی را با هم بگذرانیم

و در کنار اینها و چند هدف دیگر، آن هدف کاری را هم داشته باشم، آنگاه به مجموعه ای از اهدافم دست یافته ام و در زمینه هایی زندگی ام ثمر داشته و در جنبه هایی از برنامه عقب هستم. این وضعیت برای روحیه من شرایط بهتری درست میکند، تا آن وضعیت تک بعدی.

نکته این موضوع این است که به تمام جنبه های زندگی باید اندیشید، اگر من فقط خوب و زیاد کار میکنم، لزوماً در پایان راه آدم موفقی نخواهم بود. اما اگر در کنار این کار، ماهی یک کتاب خوب خواندم، هفته ای ۲ ساعت ورزش کردم، ماهی یک یار با خانواده به تئاتر رفتم، ماهی یک نمایشگاه نقاشی را بازدید کردم، ماهی یک بار پیک نیک رفتم، هر ماه به دیدار یکی از اعضای خانواده رفتم، هرماه یک کار خیریه و اجتماعی کردم،  و اهداف ریز ودرشت و البته متنوع دیگر داشتم، آن وقت میتوانم سطح بالاتری از توفیق را برای خودم انتظار داشته باشم.

شما در اهدافتان چند جنبه را دیده اید؟ چه جنبه های جدیدی را میتوانید به آن اضافه کنید؟ چقدر خودتان را سانسور کرده اید؟ چقدر آرزوهایتان را سرکوب کرده اید؟ بعضی از آنها را نمیشد به نوعی تحصیل کرد؟

سربلند باشید

 

اگر مفید بود، عضو شوید و یا به اشتراک بگذارید

برای آشنائی با کاربرد عملی این نوشته ها، در سازمان خودتان، روی عناوین زیر کلیک کنید:

جذب و استخدام

یافتن فرد مناسب برای سمت مناسب و در زمان مناسب، دغدغه اصلی در مرحله جذب و استخدام است. ما در این مرحله همراه شما هستیم و به کمک ابزارهای کارآمد یک سیستم پشتیبان تصمیم گیری به شما پیشنهاد میکنیم.

انگیزش و نگهداشت

وقتی افراد مناسب را انتخاب کردید، بر سر حق الزحمه هم به توافق رسیدید، نگهداشت این کارکنان چندان ساده نخواهد بود. ما امیدواریم بتوانیم همراه شما باشیم تا با پرهیز از سعی و خطا، ریزش نیروهای خود را به حداقل ممکن تقلیل دهید.

ارتقا و توسعه

جنبه های مالی، تنها جاذبه های شغلهای سازمانی نیستند. مسیر پیش رو (کار راهه شغلی) و شایسته سالاری برای کارکنان سازمانها چه بسا مهم تر بوده و به آنها انگیزه میدهد که با جان و دل در سازمان بمانند و نقشی در آینده خود ایفا کنند.

عملکرد و مدیریت

وقتی افراد وارد سازمان میشود و به اصطلاح در پست خود مستقر میشوند، با به کارگیری روشهای ساده و توجه به نیازهای مادی و معنوی کارکنان، میتوانید آنها را به گونه ای مدیریت کنید که روابطی برنده -برنده برای دراز مدت میان شما برقرار باشد.


۵ دیدگاه

  1. هاشمی گفت:

    سلام و خدا قوت.
    مطلب بسیار جالب و مهمی را مطرح کردید. به چشم خودم دیدم که انسانهای بقول شما تک بعدی و بقول خودم تک آرزویی تمام انرژی خودشونو برای رسیدن به یک آرزو صرف می کنن و اگر بهش نرسن دنیاشون خراب میشه و چنان ناامید و ویران میشن که بیا و ببین. اما اگر افراد بقول نظریه پردازان مالی سبدی از آرزوها و آمال خودشون تشکیل بدن و اونها را بر روی کاغذی، تابلویی، وایت بردی چیزی بنویسند و در منزل یا محل کارشون نصب کنن و هر روز اون لیست را بخونن هم انگیزشون برای رسیدن به اون هدف افزایش پیدا میکنه و هم از قانون جذب استفاده میکنن و زودتر به اون هدف میرسن. البته نباید فراموش بشه برای رسیدن به اهدافمون حتما حتما بایستی نقشه راه تعرف کنیم. مثلا اگه بخوایم فلان مقدار پول در حساب پس انداز خودمون تا ۲ سال آینده داشته باشیم ولی ندونیم برای رسیدن به این هدف از چه راهی گذر کنیم، این میشه یک آرزوی محال و از ابتدا محکوم به شکست.
    پس برای موفق بودن باید:
    ۱- لیست خواسته هامون را تهیه و مکتوب کنیم.
    ۲- برای هر خواسته نفشه راه و نحوه رسیدن به اونو بنویسیم.
    ۳- نصب نوشته های بندهای ۱ و ۲ در منزل و در محلی که هر روز اونو ببینیم و مطالعه کنیم.
    البته اینها نظریه شخصی بنده هست.
    پیروز و شادکام باشید.

  2. @هاشمی
    سلام و ممنون از نوشته خلاصه و بسیار خوبتان
    در یکی از کارگاهها، یکی از دوستان عنوان قشنگی را مطرح کرد و نامش را گذاشت نظم ذهنی. این همان است که جنابعالی اشاره کردید.
    من میخواهم یکی دو گام به اولین گام شما اضافه کنم (با اجازه):
    اول باید خودمان را بشناسم: یعنی بدانیم که چه نقاط قوتی داریم، چه زمانها و تحت چه شرایطی خوشحالیم، یا احساس میکنیم موثر بوده ایم، یا احساس افتخار میکنیم؟ اینها را هم باید با یکی دو مثال حتما ثبت کنیم.
    بعد باید نظام ارزشهای خودمان را بنویسیم؟ چه چیزهایی برای من ارزش هستند و با چه اولویتی؟ بعد باید نظام ارزشی را مرتب کنیم (به ترتیب اهمیت) و آن را هم ثبت کنیم. ۵-۶ تای اول به خصوص مهم هستند.
    حالا به خواسته ها یا آرزوها میرسیم. آرزوها نباید با نظام ارزشهای ما و شرایطی که در اوج بوده ایم تناقض داشته باشند. اگر چنین بود باید یا نظام ارزشی را یا آرزوها را بازنگری کنیم تا این ها با هم سازگار باشند.
    بعد هدف و برنامه است که مرقوم فرمودید.

    هدفم این بود که بدانیم آرزوها از جایی میآیند، اینطور نیست که یک باره و بدون دلیل بخواهیم تحصیلات عالیه داشته باشیم، یا پولدار شویم یا …

    آن داستان نصب در معرض دیدتان عالی بود، خیلی مفید است.

    یکی از سوالهایی که از من زیاد پرسیده میشود، این است که اگر همه این کارها را کردیم و به هدف یا آرزو نرسیدیم، چه میشود؟ سرخورده میشویم. جواب این داستان هم ساده است، اما بگذارید در مطلب مستقل، مفهوم و حس مموفقیت را بنویسم و در موردش از نظرات شما و دوستان دیگر هم استفاده کنم.

    در این موارد بیشتر خواهم نوشت

    سربلند باشید

  3. هاشمی گفت:

    سلام و با تشکر از نکات مفیدتان. اما در مورد نظام ارزشی، خیلی برایم مفهوم نبود خواهش می کنم در این باره توضیحات بیشتری بدین و یا در یک متن جداگانه در موردش بیشتر توضیح بدین.
    سلامت باشید.

  4. @هاشمی
    سلام
    هر انسان به ارزشهایی معتقد است، که آرزوهایش، اهدافش و برنامه هایش با آن ارزشها در ارتباط هستند. یعنی اگر نباشند، یک جای کار لنگ است.
    مثلآ اگر شما توجه به خانواده را جزء ارزشهایتان میآورید، نباید در فهرست آرزوهای شما هیچ آرزوئی در این راستا (مثلاً یک سفر طولانی با خانواده) وجود نداشته باشد. اگر نیست، نشان میدهد که شما (شما به عنوان مثال عرض میکنم)، یا نظام ارزشی تان را درست نمیشناسید، یا برای آن ارزشها حاضر نیستید خرجی بکنید (خرج به مفهوم عام) یا خلاصه یک تناقضی هست که این تناقض باید کشف شود، وگرنه شما را اذیت خواهد کرد.
    اذیتش هم این است که شما در راستای ارزشهای واقعی تان انرژی صرف میکنید، در حالیکه آرزوها و اهدافتان چیز دیگری است و همیشه احساس میکنید که به آروزهایتان و اهدافتان نمیرسید.

    مطالبی را در این خصوص نوشته ام که امیدورام از هفته آینده در همینجا منتشر شوند و امیدوارم که مطالعه و مشارکت بفرمائید.

    از توجه شما ممنونم
    سربلند باشید