بحث نمیکنم

مباحثهلابد خیلی این جمله را شنیده اید، البته اگر یک High D باشید، یا به قول یکی از دوستان از “ما High  D” ها باشید، احتمالاً به فراوانی این جمله را از این و آن شنیده اید. از دوست، همکار، همسر، فرزند و …. خلاصه از خیلی ها. همینجا بگویم که بدانید اگر این جمله را زیاد میشونید، احتمالاً مشکل عمده از شماست. این شما هستید که با گوش نکردن، با توجیه کردن، با پرحرفی کردن، به افراد این پیام را داده اید که بحث کردن با شما بی فایده است. از همین امروز باید فکری بکنید.

اما اگر از آن دسته هستید که این حرف را زیاد استفاده میکنید و به دیگران میگوئید، باید به شما بگویم که شما هم نیاز به تمرین دارید! بله، بحث نکردن و کنار کشیدن و اینکه “ولش کن بابا این که حرف گوش نمیده” یا اینکه “ای بابا، خسته شدم بس که گفتم” یا … اینها حرفهای منفعلی است که شما را هم به زودی دچار دردسر خواهد کرد.

هر دو دسته باید کمی روی خودشان و مهارتهایشان کار کنند. اینجا روی سخنم با کسانی است که بیشتر بحث را رها میکنند یا از آن گریزانند. راستی چرا؟

راستی چرا بحث نمیکنید؟ چند حالت ممکن است مطرح باشد:

  • اگر فرد برای شما ارزش دارد، که وظیفه دارید او را آرام کنید، برایش دلیل بیاورید و دلایل او را هم بشنوید. پس میتوانید با او شرط کنید که اگر میخواهی بحث کنیم، باید هم بشنوی هم بگوئی.
  • اگر فرد برای شما ارزش ندارد، خودتان برای خودتان ارزش دارید؟ پس بحث را به همین سادگی رها نکنید، در عوض جو بحث را تنظیم کنید، باز هم با او شرط کنید، آرام شود، گوش کند، حتی وقت تنظیم کنید، ۵ دقیقه تو، ۵ دقیقه من. در حالات حاد، میتوانید کتبی بحث کنید تا جلوی پرخاش را بگیرید. بنویسید و از او هم بخواهید که جواب دهد و نکات را یک به یک مورد بررسی قرار دهید. اگر او بی منطق است (به نظر شما)، شما با منطق و ساختار یافته باشید. تمام نکات را مطرح کنید، با ساختار و منطق و از او به روشنی بخواهید که جواب دهد و شما به او یاد دهید که چطور باید نظر مخالف را پذیرفت.
  • اگر موضوع برایتان اهمیت دارد، کمه اصلاً نباید عقب نشینی کنید. این هم خیانت به اوست هم خیانت به موضوع. از همان راهکارهای فوق، بسته به خوی طرف، استفاده کنید. دلیل و مدرک رو کنید و بخواهید که روشن و کلی، جواب دهد. اگر از روش کتبی استفاده کردید، خوب است که در هنگام نوشتن حالتتان را هم توضیح دهید. مثلاً بگوئید که این جمله را با لبخند مینویسم، یا بگوئید که اگر بخواهم با تو شوخی کنم باید بگویم…. و …
  • اگر موضوع و فرد برایتان بی اهمیت است، اینجا میتوانید تمرین کنید. فرض کنید که یا فرد یا موضوع برایتان مهم است و از یکی از روشهای فوق استفاده کنید. میتوانید این را به طرف مقابل هم بگوئید» ببین، این موضوع خیلی بی اهمیت است، اما به نظرم فرصت خوبی است که من و تو با هم تمرین تعامل کنیم تا در موارد مهم، بتوانیم موثرتر صحبت کنیم. حاضری کمی وقت بگذاری که تمرین کنیم؟

به نظرم هیچ گزینه ای نماند که شما نخواهید بحث کنید. در میانه بحث میتوانید او و خودتان را به کتاب و مقاله ارجاع دهید، میتوانید شرط بگذارید که بیا بعد از خواندن فلان مقاله بحثمان را ادامه دهیم. یا او را متعهد کنید، مثلاً بیا قول بدهیم که راست بگوئیم و قضاوت نکنیم. اگر راضی به پذیرش این تعهد به ظاهر ساده شود، خواهید دید و خواهد دید که چقدر کار راحت تر میشود.

به هر حال به نظرم شما نباید هرگز بگوئید که بحث نمیکنیم. همیشه از بحث و تعامل و تبادل نظر استقبال کنید. تضارب آراست که سبب رشد میشود. اگر من در جزیره خودم و شما در جزیره خودتان بمانیم، هر دو رو به عقب خواهیم رفت و این مطلوب هیچکس نیست. هست؟

سربلند باشید و بحث کنید

اگر مفید بود، عضو شوید و یا به اشتراک بگذارید

برای آشنائی با کاربرد عملی این نوشته ها، در سازمان خودتان، روی عناوین زیر کلیک کنید:

جذب و استخدام

یافتن فرد مناسب برای سمت مناسب و در زمان مناسب، دغدغه اصلی در مرحله جذب و استخدام است. ما در این مرحله همراه شما هستیم و به کمک ابزارهای کارآمد یک سیستم پشتیبان تصمیم گیری به شما پیشنهاد میکنیم.

انگیزش و نگهداشت

وقتی افراد مناسب را انتخاب کردید، بر سر حق الزحمه هم به توافق رسیدید، نگهداشت این کارکنان چندان ساده نخواهد بود. ما امیدواریم بتوانیم همراه شما باشیم تا با پرهیز از سعی و خطا، ریزش نیروهای خود را به حداقل ممکن تقلیل دهید.

ارتقا و توسعه

جنبه های مالی، تنها جاذبه های شغلهای سازمانی نیستند. مسیر پیش رو (کار راهه شغلی) و شایسته سالاری برای کارکنان سازمانها چه بسا مهم تر بوده و به آنها انگیزه میدهد که با جان و دل در سازمان بمانند و نقشی در آینده خود ایفا کنند.

عملکرد و مدیریت

وقتی افراد وارد سازمان میشود و به اصطلاح در پست خود مستقر میشوند، با به کارگیری روشهای ساده و توجه به نیازهای مادی و معنوی کارکنان، میتوانید آنها را به گونه ای مدیریت کنید که روابطی برنده -برنده برای دراز مدت میان شما برقرار باشد.


۲۳ دیدگاه

  1. يك دوست گفت:

    بحث با آدم های high D کاری است عبث. آب در هاون کوبیدن. چرا؟
    ۱- ” امکان ندارد” چنین آدمهایی قبول کنند که اشتباه کرده اند. چون از نظر آنها گفتن ” حق با شماست” یعنی شکست.
    ۲- چنین کسانی دائم بزرگنمایی می کنند. یعنی ۲ بار را می گویند ۱۰ بار و ۵ دقیقه رو می گویند ۴۵ دقیقه و دیروز رو می گویند ۱۰ روز پیش. البته در مواردی هم عکس این مسئله صادق هست. یعنی ۱۰ با می شود ۲ بار، بستگی دارد که کدام یک حس برتری جویانه آنها را تقویت کند.
    ۳- انها در بحث های دوستانه و معمولی هم از کلماتی به ظاهر ساده ولی تحقیر آمیز استفاده می کنند و حرکات دست آنها کاملا شبیه مواقعی است که شما بچه سه ساله خود را دعوا می کنید.
    ۴-در طول بحث، بارها می گویند که من در کتابها چنین و چنان خوانده ام، تو هم برو بخوان. این یعنی ” ای بیشعور…”
    ۵-به راحتی مثال هایی رو در تایید حرف خودشون ذکر می کنند که اصلا وجود نداشته و یا اتفاق نیفتاده ولی برای اثبات حقانیت خودشون این کار رو انجام می دهند.
    ۶-……….
    در نهایت شما که بارها و بارها این راه را رفته ای و به این نتیجه رسیده ای که بحث بی فایده است ، بعد از چند بار ، بسته به میزان اهمیت مشکل و میزان علاقه شما به حل و عدم تکرار مجدد مشکل، رهامی کنی…. و عطایش رو به لقایش می بخشی… فقط چشم و بله میگویی …چون دیگه تحمل رفتن دوباره و دوباره این راه رو در خودت نمی بینی.

    انتشار و یا عدم انتشار این مطلب بسته به نظر شماست

  2. @یک دوست
    سلام
    چطور ممکن است تحلیلی به این خوبی را منتشر نکرد؟ حتما این فرصت را ا زدست نخواهم داد.

    چقدر خوب آدمهای High D را تصویر کردید. تمام آنچه فرمودید از یک High D واقعی، جداً بر میآید.

    آنچه من در بحثم و شما در نظرتان به آن اشاره کرده ایم، یک مصداق کامل از تقابل است. یعنی آن D نیازی دارد که مخاطب به آن توجه ندارد، مخاطب هم نیازی داشته که آن D به آن توجه بایسته نکرده است. این فرایند ساده، شده منشاء یک تقابل بزرگ و احتمالاً دائمی.

    به نظرم چند نکته در نوشته ارزشمند و واقعی شما هست که شاید باید کمی به آن فکر کنیم، چه D باشیم و چه نباشیم.

    – ممکن است روزی یک نفر با چنین برخوردی ما را آزرده باشد. آیا ما مطمئن هستیم که تا ابد در مورد او قضاوت ثابتی بر اساس یک یا چند تجربه را تکرار نمیکنیم؟

    – آیا مطمئن هستیم که برخورد نامناسب D، به شرحی که مرقوم فرمودید، خود ما را در دام یک رفتار متقابل بد نمی اندازد؟ یعنی آیا ممکن نیست که ما هم دچار لجبازی شده باشیم، یا ما هم هرگز حرف آن D را نپذیریم و او را در سراشیبی این رفتار بد، هل بدهیم؟ چند تجربه را به خاطر داریم که در برخورد با یک D که پرخاشگر هم هست، بی ملاحظه هم هست و …. ما به اشتباه احتمالی خودمان اعتراف (اعتراف درونی، نه لزوما بیرونی) کرده ایم؟

    – چاره چیست؟ من دنبال چاره ام. چاره این است که ما یا او سکوت ظاهری کنیم و هر دو دچار پرخاشگری منفعل شویم؟ یا اینکه هر دو قوانینی برای بحث بگذاریم و بحث کنیم؟ مثلاً چه اشکالی دارد که از او بخواهیم مستند و دقیق حرف بزند؟ یا بخواهیم که دستش را آنطور که نوشتید تکان ندهد؟ یا درخواستهای دیگر، با آرامش و کمی لطافت؟

    – آیا D را مجبور به چیزهایی که نیست و نمیتواند، نمیکنیم؟ آیا بر اساس ضعفهای رفتاری که دارد، مرتب او را فشار نمیدهیم؟ D ها، که تاکید میکنم رفتار خوب را بلد نیستند، فشار نمیدهیم که رفتار بدتری بروز دهند، تا به فکر خودشان، بخواهند از خودشان دفاع کنند؟ من در صدد نیستم که D ها را تبرئه کنم، بلکه تلاشم این است که درون D ها را نشان دهم که رابطه و تعامل به بن بست نرسد. فقط همین.

    اما بحث بی فایده است؟ یعنی باید رها کرد؟ یا قانون گذاشت و هر وقت خطا کرد، یا ما خطا کردیم، تمرین کنیم که بگوئیم این بار هم من خطا کردم تا او هم بگوید آن بار دیگر او خطا کرده است؟

    وقتی در مورد D ها حرف میزنیم، آن قدر رفتارهای تند دارند که هیچ دفاعی نمیتوان کرد، اما خودمان را و رفتارمان را به عنوان طرف دیگر این تعامل چطور ارزیابی میکنیم؟

    امیدوارم این نوشته من را هم از قماش همان بحثهای D ها تلقی و طبقه بندی نکنید، من فقط تلاش میکنم که دو سوی قضیه، نیازهای دو طرف، رفتارهای ۲ طرف را ببینم، چون هر تقابلی حتماً ۲ طرف دارد که حتما تمام حق هم در هیچیک از این دو طرف نیست، هر طرف، بخشی از حقیقت را در اختیار دارد.

    بسیار ممنونم و سربلند باشید

  3. همکار گفت:

    سلام .من هم با (خانم یا آقای) یک دوست موافقم.اعصاب پولادین میخواهد با چنین افرادی بحث کردن که ۹۹% ما نداریم. البته با شما هم موافقم که می فرمایید گاهی اوقات این بحث نکردن در صورت مهم بودن موضوع، هم خیانت به طرف مقابل است هم خیانت به موضوع و البته من با اجازه اضافه می کنم”” هم ظلم به بقیه افرادی که با این فرد اختلاف نظر دارند و هم ظلم به خودم “”
    سپاسگزارم از مطالب کاربردی شما
    پاینده باشید

  4. @همکار
    سلام
    مگر میشود با “یک دوست” موافق نبود؟ مگر ایشان جز واقعیت را نوشتند؟ حرف من این نیست که اینها واقعیت ندارد اما ۲ بحث هست:
    ۱- در جامعه از این آدمها زیاد داریم، احتراز از بحث با این تیپها، سبب میشود که خودمان را در موضع بدی قرار دهیم، ما باید یاد بگیریم که با همه آدمها تعامل کنیم که به نیازهایمان برسیم.
    ۲- همه حق طرف ما نیست. آیا روی نقاطی که ما هم بتوانیم به نیازهای آنها (که حتما همه اش هم بد نیست) توجه کنیم، کار کرده ایم؟ نکند در این تله بیفتیم که فکر کنیم همیشه حق با ماست و خدای نکرده ما هم تبدیل به آنها شویم، شاید به نوعی دیگر؟

    سربلند باشید
    پی نوشت: قابل توجه D ها که ببینند چقدر دیگران را میآزارند 🙁

  5. همکار گفت:

    سلام
    بعضی از جملات شما آنچنان تاثیری می گذارند که برای من مثل یک طوفان تمام ذهنم را بهم میریزد تا افکارم را از نو بچینم .این جمله

    نکند در این تله بیفتیم که فکر کنیم همیشه حق با ماست و خدای نکرده ما هم تبدیل به آنها شویم، شاید به نوعی دیگر؟

    از همین دست طوفانها بود. نوشته های شما و نظرات سایر دوستان و تجزیه تحلیل بعدی شما انقدر برای من مفید بوده که قابل بیان نیست. واقعا خوشحالم از آشنایی با شما

    پاینده باشید ( از ته دل )

  6. جلیلوند گفت:

    سلام
    دوستان یه جورایی راجع به این تیپ آدما (که احتمالا من هم یکیشم) صحبت می کنند که انگار یه سری زامبی به شهر حمله کردند…. اینطور هم نیست

    رفتارهایی که “یک دوست” عنوان کردند رفتار خوبی نیست، این که Dها در معرض بیشتر ابتلا هستند درسته ولی با حذف Dها از سازمان ها، اونهم تو این شرایط کشور که هرروز کسب و کار با یه چالش جدید مواجهه درسته؟

    یکی از همکارای S ما که به قول “سکوت سازمانی” سکوت اختیار کرده بود، یه روز سکوتشو شکست و گفت مشکل اینه که شرکت قراردادهای ترکمانچای با کارفرما می بنده.

    ولی یکی هم مارو دریابه: اگه نمی بست، این دو سه سال با وجود رکود، می تونست رونق داشته باشه؟ یادمون باشه تو همین دوران خیلی از شرکت ها و اشخاص ورشکسته شدند…

    درسته ما به هر قیمتی به هدف فکر می کنیم، اینطوم نیست که دیگه از روی نفهمی دیروز و بکنیم ده روز پیش و ….

  7. يك دوست گفت:

    ” بحث نکردن در بسیاری از مواقع هم ظلم به بقیه افرادی است که با این فرد اختلاف نظر دارند و هم ظلم به خودم”

    این حرف خیلی درست است . خیلی وقتها شما خودت رو در قبال کسانی که اختلاف نظرهای مشابه با این فرد دارند و به هر دلیلی حرف خودشون رو نمی زنند، مسئول میدونی.یعنی متوجه میشی که به خاطر اونها هم که شده نباید سکوت کنی. ولی باز هم در انتهای بحث به جایی نمی رسی و اصلا از اینکه دوباره در این دام افتادی که ” شاید این دفعه با دفعات قبل تفاوت داشته باشه” از خودت بدت میاد.

    حرف شما هم کاملا درست است.هر طرف بخشی از حقیقت را در اختیار داره .
    چقدر خوب میشد اگر همه ضعفهای رفتاری خودشون را می شناختند و نه در مواقع عادی بلکه در تنگناها و تحت فشار قرار گرفتن ها ، سعی می کردند که با توجه به این شناخت رفتار منطقی تری بروز بدهند نه اینکه پشت رفتارهای آزارنده و حرفهای درشت، وضع را از آنچه هست، بدتر کنند.

  8. یک خواننده همیشگی گفت:

    در هر حال، در جامعه ما D ها موفق تر هستند، چون اساساً شرکت های موفق، فروش محور هستند تا بازاریابی و تکنولوژی محور و این افراد به خاطر قدرت چانه زنی بالای خودشون، معمولاً در فروش از دیگران موفق تر اند و حداقل این است که درآمد بالاتری دارند و در نتیجه حضور پر رنگ تری در جامعه دارند، باید باهاشون ساخت، چون یا رییست هستن، یا کارفرمای پروژه ات یا بالاخره تاثیرگذار در زندگی ات!
    نظر من این است که راه های سازش و آرام کردن D ها را به عنوان یک کیس به بحث بگذاریم، حقیقتش به راهکارهای ارائه شده در اصل مقاله خیلی امید ندارم، شاید باید از نقطه ضعف این افراد برای غلبه وارد شد، دوستان کمک کنند:-)

  9. @همکار
    لطف دارید. این نوشته ها تمام هدفش این است که به هر دو سو نگاه کند. شاید نقطه ای پیدا شود که بتوان بر اساس آن رابطه را دوباره و بهتر ساخت. تخریب، آسان است.
    سربلند باشید

  10. @یک دوست
    این شرایط که چند بار تلاش کنیم و وارد گود شویم و باز هم موفق نشویم، واقعاً شرایط بدی است.
    اما یک ارزیابی منصفانه میتواند کمک کند: من چقدر و او چقدر سرسخت بودیم یا چقدر هزینه کردیم؟ هر کدام چقدر کوتاه آمدیم؟ یا گذشت کردیم؟ من چقدر و او چقدر پذیرفتیم؟ چقدر اتهام زدیم؟
    موضع شما سخت است، فکر میکنم که میفهمم، شاید موضع طرف مقابل هم سخت باشد، فقط شاید.

    تمام نکته ام این است که هر دو سو را نگاه کنیم. شاید چیزی که او فدا میکند، برای من بی ارزش باشد، اما برای او نه، و بالعکس. توجه به این تفاوتها میتواند کمک کند.
    ممنون که نظر میدهید
    سربلند باشید

  11. @جلیلوند
    سلام
    متن شما نمایشگر یک D چهار ستاره بود 🙂 ممنون از صراحتی که دارید و دفاعی که از D ها کردید
    اما هیچوقت فکر کرده اید که آن S چه نیازهایی داشته که شاید تامین نشده باشند؟ بقای شرکت که مرهون همان قراردادهاست، به او چه فشاری آورده؟ هیچوقت در مورد آنها با او صحبت شده؟ توضیح داده شده؟
    سربلند باشید

  12. @یک خواننده همیشگی
    سلام
    نکته مهمی در نوشته شما بود که فقط کمی باید کلماتش را عوض کنیم. راه تعامل با هر تیپ رفتاری توجه به ترسها و نیازهای اوست. یک D به دستاوردهایش مینازد و برایش مهم است که دستاوردهایش دیده شوند و از شکست به شدت میترسد.

    بنابراین خوب است که نشان دهیم متوجه دستاوردهایش هستیم و تمام آنها را یکباره خراب و بی ارزش نکنیم. به اندازه کافی قدردانی کنیم از دستاوردهایش. و در مقابل به او غیر مستقیم بگوئیم که با این روش، بعید است موفق شود و ممکن است یک شکست بزرگ را تجربه کند. توجه به افراد و نیازهای آنها را به عنوان یک کلید موفقیت به او گوشزد کنیم.

    این روشها کمک میکند.

    راستی شما دوستانی که با D ها سرو کار دارید، تا به حال چند بار در مورد دستاوردهایش صحبت کرده اید؟ آیا این میزان به نظر او کافی بوده است؟ مطمئنید؟

    سربلند باشید

  13. الهام گفت:

    متنتون خیلی جالب بود اما توی کامنت ها بیشتر به حمله به D ها گذشت!
    تجربه کار کردن با چند High D و البته رسیدن به بن بست های زیاد، بهم این درس رو داده که به D ها نباید حمله کرد. نتیجه می شه ضدحمله ای که آخرش آدم رو به بن بست، سکوت و حتی گاهی گریه می رسونه.
    D ها قاطی می کنن. چیزی که همه ما خوب می دونیم. اما خوب هم می دونیم که پشت این ستاره آهنین، قلبی از طلاست و اکثر اونها آدمهای مظلوم و بی دفاعی هستند که نمی دونن چرا دیگران بهشون پشت کردن. (زیاد دیدم که یک High D با کسی چنان بد حرف زده که طرف ول کرده رفته، بعد مثل یه بچه پرسیده، چی شد؟ این چرا قاطی کرد؟) پس به جای کل کل، وارد شدن به حوزه ضعفشون و …، بهتره یاد بگیریم که در چه موقعی سکوت کنیم و در چه موقعی حرفمون رو بزنیم که شنیده بشه.
    شاید دوتا D باهم راحت به نتیجه برسند. اما S ها و C ها احتمالا نیاز به تمرین دارن که بتونن با D ها تعامل کنن.

  14. جلیلوند گفت:

    @پوینده دهکده جهانی
    می تونم با قاطعیت بگم هیچ فشاری نیاورده. البته از نوع هیچ نسبی. حداقل فشاری که روی سایر “کارکنان” بوده رو به دلایل شخصی و خانوادگی خاص ایشون حذف کردیم.

    این آدم که ما نیازاشو برطرف نکردیم الآن ۶ ماهه ماهانه ۲۰ ساعت هم نمیاد شرکت. با حقوق ۲ تومنی که اینجا میگیره باز هم ساعت میپیچونه، میره رو نیسان کار کردن…

    حالا من هم بیام بگم “این High Sها همیشه میپیچونن، هر چی باهاشون تعامل میکنی سوارت میشن و …”
    منظور من از کامنت قبلیم همین بود که رفتار بد مختص تیپ رفتاری نیست. مثل این میمونه که بگید سیاهپوستا دزدن

    خلاصه بحث نمی خوام موردی باشه. امسال با یاری و کمک شما تصمیم داشتیم اخراج نداشته باشیم. خیلی ناراحت بودم که قراره یکی اخراج بشه و تو این فکرا تا خودش استعفاشو آورد.

    اگه سکوتی هم میخواست باشه الآن مشکلی برای شکستنش نیست

  15. نسرین اصلانی گفت:

    فکر میکنم باید قبول کنیم که این حرفها فقط در غالب جملات زیبا هستن، متاسفانه این حرفا در واقعیت هیچ کاربردی ندارند…

  16. @جلیلوند
    سلام
    با این حرف شما خیلی موافقم که هر تیپ رفتاری یک سری صفت مثبت دارد و یک سری رفتارهای منفی. نقش آموزش هم این است که اثرات منفی جنبه های نامطلوب را کم کند.
    سربلند باشید

  17. @الهام
    تجربه خوبی از تعامل با یک D بود. ممنون از تحلیلتان
    سربلند باشید

  18. @نسرین اصلانی
    سلام
    اجازه بدهید که با شما موافق نباشم. یعنی به نظر شما در قبال تمام این مشکلات، ما فقط باید ناظر باشیم و تحمل کنیم و دائم دورتر و تنها تر شویم؟
    من فکر میکنم راههای سازنده تر هم ممکن است وجود داشته باشد.
    سربلند باشید

  19. گاهی ارباب گاهی رئیس گفت:

    مهندس جان
    اینقدر میزنی تو سر High D ها، باشه اینا اینطوری اند
    قطعا کسی هم نمی تونه تغییرشون بده
    خودشون هم از این قضیه لذت میبرند

    ولی یه نکته ای هست اینکه چطوری باید با اینا بر خورد کرد که مقاومت آنها به حداقل برسه و به هدف مورد نظر رسید

    چون با خیلی از اینها آدم فقط یه دوره کوتاه کار داره
    پس لازم نیست فرد رو متحول کرد کافیه باهاش طبق اصولی برخورد کرد و به هدف هم رسید

    هانننننننننننننننننننننننننن!

  20. @گاهی ارباب گاهی رئیس
    سلام
    من به عنوان یک D، اصلاً توی سر نه اینها و نه هیچکس دیگر نمیزنم. دقیقا با شما موافقم که قرار نیست یکدیگر را متحول کنیم، گرچه خوب است در تعاملهایی هر چند موقتی و کوتاه مدت، بر هم اثر مثبت بگذاریم، اما هدف اصلی فعلاً آن نیست

    من خیلی جاها نوشته ام که با هر کسی چطور باید برخورد کرد که اثربخش تر باشد. مثلاً در مورد D ها هم نوشته ام که باید به دستاوردهایشان توجه کرد، نباید شکست را به رخشان کشید، و ….

    فکر کنم اگر کمی با S تان مطالب این وبلاگ در مورد روش برخورد با تیپ های رفتاری را مطالعه کنید، جواب را بیابید.
    ممنون که مشارکت کردید
    سربلند باشید

  21. مهرعليزاده گفت:

    نمیدونم کتاب “بیشعوری” نوشته خاویر کرمنت رو خوندید یا نه! (کتاب بصورت طنز هست ولی علائمی که “یک دوست” در کامنت اول اشاره کردند اونجا به عنوان یک سری علائم اصلی معرفی شده اند).
    به هیچ وجه قصد جسارت ندارم ولی نشونه‌هایی رو که چند تا ازدوستان در کامنتها عنوان کردند من رو به این نتیجه میرسونه که شاید high D ها در دنیایی ساخته ذهن خودشون زندگی میکنن و راحت علائم دنیای اطراف رو درک نمیکنن برای همینه مثلا خانم / آقای الهام در کامنتها مینویسن “زیاد دیدم که یک High D با کسی چنان بد حرف زده که طرف ول کرده رفته، بعد مثل یه بچه پرسیده، چی شد؟ این چرا قاطی کرد؟”
    در کل به دوستانی که high D خطاب میشوند توصیه میکنم برای تفریح هم که شده حتما این کتاب رو بخونند و از اطرافیانشون هم بخوان در مورد این کتاب بهشون نظر بدهند 🙂
    موفق باشید.

  22. @مهرعلیزاده
    سلام
    راستش چند بار سعی کردم این کتاب را بخوانم، اما آن قدر تند و موهن بود که اعصابم را به هم ریخت و منصرف شدم.
    موضوع را باید اینطوری نگاه کرد که High D ها کمتر به نیازهای اطرافیان توجه میکنند، باید آنها این موضوع را تمرین کنند، که خیلی هم سخت است. بنابراین مخاطبان و اطرافیان آنها، باید به جای توبیخ و تنبیه و تندی دائمی با آنها،‌کمی به آنها کمک کنند که متوجه نیازهای اطرافیان و معایب خودشان بشوند.
    اما متاسفانه اطرافیان D ها مرتب سعی در شکست آنها دارند که البته درست است ناشی از رفتارهای نامناسب خودشان است، اما روش خوبی نیست و بعید است وضع را بهتر کند.
    سربلند باشید