داستان یک تماس

داستان یک تماس

دوستانی که لطف کرده و از طریق فرم موجود در وبلاگ با بنده تماس گرفته اند، احتمالاً میتوانند شهادت دهند که در فرصت کوتاهی خدمتشان تماس گرفته و تلاش کرده ام اگر کمکی از دستم برآید، انجام دهم.

این کار عجیبی نیست، وظیفه من است. اگر چنین نکنم، بهتر است این فرم را برچینم. به نظر خودم کار خیلی معمولی ای است که انجام میدهم.

اما گاهی این تماسها جالب میشود. فکر کردم یکی از این تماسها را با شما در میان بگذارم، نظر شما برایم جالب است. عین ایمیلهای رد و بدل شده را اینجا آورده ام و تحلیل کوچکی هم در انتها هست:

این پیامی است که با پر شدن فرم برای من ارسال شده است:

From: وبلاگ رفتار سازمانی [mailto:vkamalian]
Sent: Monday, February 24, 2014 10:46 PM
To: vkamalian
Subject: درخواست تماس وبلاگی از طرف *****

از: وبلاگ رفتار سازمانی
مشخصات تماس گیرنده:
نام: ******
ایمیل: **********
شماره تماس: *********
سازمان: Esf
متن پیام:
Salam khubin bande darmorede eshterakate raftare molokuli va raftare afrad darsazman va modiriare raftar indo juyaye matalebi hastam agar emkan dare komakam konid. Mamnun

این ایمیل از طریق فرم تماس در رفتار سازمانی http://www.uveco.ir/hrblog ارسال شد

—————————————————————————————–

من این جواب را با ایمیل ارسال کردم:

On Feb 25, 2014, at 7:39 AM, “Vafa Kamalian” <vkamalian> wrote:

با سلام
از تماس شما متشکرم. موضوع جالبی است اما متاسفانه در این مورد اطلاعاتی ندارم.
ببخشید که نتوانستم کمک کنم.

با تشکر و احترام
——————————————————————————————–

ایشان جواب دادند:

From: *** [mailto:**********]
Sent: Tuesday, February 25, 2014 5:31 PM
To: <vkamalian>
Subject: Re: درخواست تماس وبلاگی از طرف ***

Aya tamayol b hamkary darid

Sent from my iPhone

———————————————————————————————-

من جواب دادم:
On Feb 25, 2014, at 5:32 PM, “Vafa Kamalian” <vkamalian> wrote:

با سلام
متاسفانه هیچ در این مورد نمیدانم. بعید میدانم که بتوانم کمکی بکنم.
با تشکر و احترام
———————————————————————————————–

ایشان پرسیدند:

From: *** [mailto:*******]
Sent: Tuesday, February 25, 2014 5:37 PM
To: <vkamalian@uvecoweb.com>
Subject: Re: درخواست تماس وبلاگی از طرف ***

Aya Ba tavajo b inke baraye shoma jaleb ast mitavanid matalebi baraye man serch konid

Sent from my iPhone

———————————————————————————————–

من جواب دادم:

با سلام

خیر، متاسفانه فکر نمیکنم بتوانم وقت مناسب و کافی به این کار اختصاص بدهم.

با تشکر و احترام

——————————————————————————-

ایشان چنین راهنمائی کردند:

From: ***[mailto:**********]

Sent: Tuesday, February 25, 2014 5:43 PM
To: <vkamalian>
Subject: Re: درخواست تماس وبلاگی از طرف ***

Pas lotfan jamash benomaeed k anche neshan midahid ba anche raftar minomaeed motafavet mibashad

Sent from my iPhone

———————————————————————————————–

من گیج شدم و بعد از چند بار مرور آنچه گذشته بود، جواب دادم:

On Feb 25, 2014, at 5:48 PM, “Vafa Kamalian” <vkamalian> wrote:

با سلام
از تذکرتان ممنونم.
من ترجیح میدهم در مورد کاری که بلد نیستم، وقت برای انجامش هم ندارم، به فردی که نمیشناسم و نمیدانم چرا خودش در موردی که کار دارد، تحقیق نمیکند، تعهدی ندهم. اگر شما فکر میکنید این روش صحیح نیست، از نظر من اشکالی ندارد و شما میتوانید همینطور فکر بفرمائید.

من خیلی ادب به خرج دادم، خواستم توی ذوق شما نزنم که گفتم موضوع جالبی است. امیدوار بودم این را متوجه شوید. اما گویا اشتباه کردم و شاید باید با روش دیگری جواب میدادم، یا اصلاً جواب نمیدادم.

نمیدانم شما چرا انتظار دارید که دیگران روی کاری که شما نیاز دارید وقت بگذارند و نتیجه را به شما ارائه دهند؟؟ راستش علاقه ای هم ندارم که بدانم…. اما بدنیست با خودتان کمی فکر کنید و بعد به دیگران توهین کنید….

با تشکر و احترام
———————————————————————————————–

اما گویا ایشان قانع نشده بودند:

From: ***[mailto:**********]
Sent: Tuesday, February 25, 2014 5:57 PM
To: <vkamalian>
Subject: Re: درخواست تماس وبلاگی از طرف ***

Man az tazahor va dorugh k motoasefane darkhube melate ghayure iran ast asabani mishavam va miguyam k bayad jam shavad shoma mesdaghe kuchaki azin farhange kharab va viran hastid shayad man ziadaz had kamalgara va tofighmadar basham vali in az andaki dorugh niz ham behtarast

Sent from my iPhone

———————————————————————————————–

من هم کماکان گیج و مبهوت، البته کمی عصبانی، نوشتم:

On Feb 25, 2014, at 6:04 PM, “Vafa Kamalian” <vkamalian> wrote:

با سلام
به نظرم شما به جای کمالگرائی، کمی دچار توهم هستید. هنوز نمیدانید که از چه کسی میتوانید توقع داشته باشید. این حداقل خودآگاهی است که شما از آن هم بی بهره اید. توصیه میکنم چند کتابی در این مورد مطالعه بفرمائید.

من به شما به عنوان یک بیگانه، خیلی خیلی لطف کردم که اصلاً جواب ایملتان را دادم. و شما به من یاد دادید که با چنین افرادی بهتر است خیلی محکم نه بگویم که بعداً طلبکار نشوند.

شما هنوز خود را نشناخته، در مورد یک ملت قضاوت میکنید.

توصیه میکنم به جای آن موضوع جالب، مباحث ساده تر را مطالعه کنید. بیشتر به دردتان میخورد.

امیدوارم دیگر برای من ایمیلی نفرستید، اما بسیار ممنونم که موضوع جالبی را به من دادید که در وبلاگ در مورد آن بنویسم. منظورم همین شیوه تعامل و برخورد شماست، حتما در این مورد خواهم نوشت، تا بخوانید و ببینید که دیگران چه فکر میکنند، گرچه احتمال میدهم شما کسی را جز خودتان قبول نداشته باشید.

جدا به عنوان یک انسان، برایتان تاسف میخورم و برایتان دعا میکنم که زودتر خوب شوید.

با تشکر و احترام
———————————————————————————————-

ایشان از همان iPhone نوشتند:

Man niaz nadaram k u ra beshenasam chera k ba yek weblog taraf hasam va b onvane yek moshtary ertebat gereftam k alaraghme tablighate ziad darmorede tavanaee va ghader budan dar eraeye matalebe elmi ba pof movajeh shodam va hich nagoftam joz in k jamash konad va beravad chand ruzi kase wc pak benomayad ta farghe edea va farz ra bedanad zunpas biayad weblaag zade khodra maskhareye khalgh nomuyanad behtarast hengame dasshue afkare khllaghaneye dakhure hado tavan b mokhe magazguneye sazman madaretan bepandarid khosh hal mishavam bishtaraz in khodra hanif nagardande mozaheme injaneb nagardidevo charee pishe konid ey weblog

Sent from my iPhone

و البته من دیگر جواب ندادم.

دو غرض از طرح این موضوع دارم:

۱- به نظرتان من برخورد بدی کرده ام؟ من تعهدی جایی داده ام که هر کس در هر مورد هر خدمتی خواست بنده میتوانم یا باید انجام دهم؟ من باید برای ایشان وقت میگذاشتم و جستجو میکردم؟ میخواهم از نظر شما هم استفاده کنم…

۲- به نظر می این یک نشانه خیلی خوب از فردی است که متوجه نیست، آنچه میگوید یا میخواهد، برای دیگران جالب نیست، و دیگران هم اجباری ندارند که در اختیار او باشند. همه ما گاهی در این دام گرفتار میشویم. دیده اید دانشجوئی را که سر کلاس سوالی را میپرسد و آن قدر طول میدهد و مفصل میگوید که همه حوصله شان سر میرود ولی او ول کن نیست؟ دیده اید در جلسه یکی از افراد بر گوشه ای از کار تمرکز میکند و بدون ملاحظه ظرفیت و حوصله سایرین، ادامه میدهد؟ این یکی از نشانه های هوش هیجانی پائین است. فرد متوجه نیست که دیگران علاقه ندارند، متوجه نیست که به حقوق دیگران تجاوز میکند و کماکان ادامه میدهد.

همین رفتار است که ماشین را دوبله پارک میکنند، همین است که داخل صف میشوند و نوبت را رعایت نمیکنند، این همان است، به شکلی دیگر…

اینجا جائی است که من میخواهم نیازهای خود را تامین کنم، اما متوجه نیستم که تامین نیاز من، به قیمت عدم توجه به نیازهای دیگران تامین میشود و به این ترتیب فضا را برای یک تقابل آماده میکنم. من شک ندارم که این دوست عزیز هم خودش متوجه نیست که چنین کاری میکند، او احتمالاً موضوعش را دوست دارد و فکر میکند چرا این فرد حاضر نیست برای من روی این موضوع تحقیق کند؟

شاید گاهی ما هم در این تله ها گرفتار باشیم و امیدوارم آن قدر برای یکدیگر ارزش قائل باشیم که وقت بگذاریم و بازخوردهای یسازنده بدهیم تا بتوانیم از این دامها رها شویم…

سربلند باشید

اگر مفید بود، عضو شوید و یا به اشتراک بگذارید

برای آشنائی با کاربرد عملی این نوشته ها، در سازمان خودتان، روی عناوین زیر کلیک کنید:

جذب و استخدام

یافتن فرد مناسب برای سمت مناسب و در زمان مناسب، دغدغه اصلی در مرحله جذب و استخدام است. ما در این مرحله همراه شما هستیم و به کمک ابزارهای کارآمد یک سیستم پشتیبان تصمیم گیری به شما پیشنهاد میکنیم.

انگیزش و نگهداشت

وقتی افراد مناسب را انتخاب کردید، بر سر حق الزحمه هم به توافق رسیدید، نگهداشت این کارکنان چندان ساده نخواهد بود. ما امیدواریم بتوانیم همراه شما باشیم تا با پرهیز از سعی و خطا، ریزش نیروهای خود را به حداقل ممکن تقلیل دهید.

ارتقا و توسعه

جنبه های مالی، تنها جاذبه های شغلهای سازمانی نیستند. مسیر پیش رو (کار راهه شغلی) و شایسته سالاری برای کارکنان سازمانها چه بسا مهم تر بوده و به آنها انگیزه میدهد که با جان و دل در سازمان بمانند و نقشی در آینده خود ایفا کنند.

عملکرد و مدیریت

وقتی افراد وارد سازمان میشود و به اصطلاح در پست خود مستقر میشوند، با به کارگیری روشهای ساده و توجه به نیازهای مادی و معنوی کارکنان، میتوانید آنها را به گونه ای مدیریت کنید که روابطی برنده -برنده برای دراز مدت میان شما برقرار باشد.


۳۵ دیدگاه

  1. حامد می‌گه:

    با سلام و عرض ادب!
    با خواندن مطالب وبلاگ خوان مذکور در شگفت شدم! واقعیت این است که به نظر من جواب ابلهان خاموشیست! اینگونه اشخاص اتفاقاً به دنبال پاسخ هستند! منظور من از پاسخ در اینجا، خود جواب کارشان نیست بلکه یک بهانه برای مورد توجه قرار گرفتن است.
    جمع بندی شما در مورد شخصیت این شخص که فرمودید اینگونه رفتار میشود پارک دوبله را بسیار بسیار پسندیدم و کاملاً با آن موافقم. ولی نکته حائذ اهمیت این است که روزگار ما پر شده از اینگونه افراد و اگر فکری به حال این رفتار نکنیم، دود آن به چشم خود ما میرود. بدتر از آن اینکه این افراد در فضای به وجود آمده در کشور، جزو تصمیم گیران و اثربخشان جامعه نیز شده اند!!!

  2. سردار می‌گه:

    خدا همه مان را هدایت کند

  3. جالب بود.
    در وبلاگ خودم هم با چنین مواردی برخورد کرده ام، طرف با اسم دختر یک سوال تخصصی پرسیده که در مرحله اول به صورت خلاصه جواب دادم و یک سری مرجع بهش معرفی کرده ام، بعد طرف فایل تمرین کلاسیشو برام فرستاده میگه تا کی میتونید برام انجام بدید!
    حالا بهش میگم وقت نمی کنم و شما با مطالعه این موارد می تونید خودتون مساله رو حل کنید، جواب داده:” اگر نمی خواهید کمک کنید لطفا اذیت نکنید تا برم از یک نفر دیگه بپرسم ! ” 😐
    به نظرم جواب چهارم رو لازم نبود ادامه بدهید. کاملا مشخص است که طرف بیشتر از اینکه به دانستن اشتراک رفتار مولکولی و رابطه آن با رفتار افراد در سازمان علاقه مند باشد، به دروغگو و ریاکار خطاب کردن شما علاقه مند است.
    شما هیچوقت قادر نخواهید بود در نظر چنین فردی راستگو جلوه کنید، و هر چه بیشتر توضیحات تکمیلی و ادب بیشتر در رد درخواست به خرج بدهید، بیشتر دروغگوتر خطاب می شوید!
    شاید طرف D بالا داره که فقط به نتیجه درخواستش از شما نگاه میکنه و اون “نه” هست!

  4. مهدی می‌گه:

    سلام
    به نظرم طرف درگیری شخصی داشته
    شما به دل نگیرید، پیش میاد گاهی . . .

  5. علی جلیلوند می‌گه:

    بیخیال، از این آدما زیاده، شاید اگه از ایمیل دوم جواب نمیدادید بهتر بود

  6. احمد حامد می‌گه:

    این قسم آدم ها را شله بی کله میگویند…یعنی کسیکه هیچ رها کردنی نیست و بی مغز هم هست…ببخشید اگر کمی زشت تر گفتم. در واقعیت این رفتار منفی ایشان درس مثبت برای دیگران است.

  7. @حامد @علی جلیلوند @مهدی
    سلام و ممنون
    راستش به دل که نگرفتم، اما به نظرم پاسخ ندادن به این آدمها، کار را بد تر میکند، شاید با تحممل و صبر بتوان جرقه ای در ذهنشان ایجاد کرد که فکر کنند شاید طرف هم حق داشته باشد. گاهی این آدمها حق خودتان بودن را هم از شما میگیرند. این وظیفه همه ماست که با اینها حرف بزنیم و توجه بدهیم. البته تا جائی باید تحمل کرد و بعد چاره ای جز سکوت نیست.
    ممنون که همراه بودید
    سربلند باشید

  8. @محمد رعیت پیشه
    سلام
    این فقط Dنیست، این هوش هیجانی خیلی پائین است به نظرم. طرف اصلاً درک نمیکند که خواسته اش بیجاست، حق ندارد چنین چیزی بخواهد، حتی نمیفهمد که من ادب میکنم که جواب میدهم، فکر میکند آمده بقالی و آدامس میخواهد!
    سربلند باشید

  9. @سردار
    من هم امیدوارم :-) یعنی جز این امید چاره ای نیست. و نکته پنهان شما خیلی درست است، شاید من هم گاهی در این فاز هستم و خودم خبر ندارم!
    سربلند باشید

  10. امین می‌گه:

    من هم فکر میکنم بعد از ایمیل دوم به بعد جواب نمیدادین بهتر بود. اما اگر جواب هم نمی دادین نمی توانستین تلنگلری به خودتان بزنید و از طرفی باعث بشید که من هم چنین مطلبی را بخونم و بدونم که دلیل رفتار این آدمها (مثل دوبله پارک کردن،…)که همیشه باعث اذیت بعضیها مثل من میشوند را بفهمم و بدانم که از پایین بودن هوش هیجانی آنهاست. چون برعکس فکر میکردم.
    ممنون

  11. @امین
    سلام
    راستش باید اعتراف کنم که جواب ندادن به این برخوردها کمی برایم سخت است و میدانم که این یک محدودیت جدی من است. این جواب مدادن مثل این است که طرف را در دنیای خود رها کنیم. به نظرم ما نسبت به این آدمها و همه آنها که دوبله پارک میکنند و طلبکار هم هستند، وظیفه ای داریم. باز هم اعتراف میکنم که این یک محدودیت من است.
    سربلند باشید

  12. همکار می‌گه:

    سلام
    این بخش mozaheme injaneb nagardid خیلی جالب بود .واقعا خندیدم. خودشان تماس گرفتند و بعد می گویند مزاحم نشوید. یاد قهوه تلخ افتادم. نحوه آشنایی جهانگیر شاه با همسرش……. همیشه میگم هیچ وقت نگید من اگه جای شما بودم،چون هیچوقت نمیتونید در موقعیت زمانی و مکانی و روحی فرد دیگه ای قرار بگیرید. ولی به نظر من ، مکالمات این فارسی زبان محترم بیشتر جای خنده داشت تا کمی عصبانیت استاد بزرگوار
    :-)

  13. @همکار
    سلام
    اعتراف میکنم که نباید عصبانی میشدم. شاید کمی نتوانستم خود را کنترل کنم. همانطور که عرض کردم این یکی از محدودیتهای من است .
    سربلند باشید

  14. مهر می‌گه:

    سلام،
    به نظر من در اولین پاسخ اگر سوال ایشان بی ربط یا غیر قابل درک بود( ارتباط رفتار مولکولی و رفتار سازمانی) بهتر بود بدون تعارف پاسخ می دادید تاتوقعی ایجاد نشود. ضمنا شاید ایشان فارسی زبان نبوده و معنا و مفهوم کلمات را بدرستی انتقال نمی دهند و درک نمی کنند که از یک وبلاگی که اطلاعات ارزنده خود را به اشتراک می گذارد توقع یافتن مطالب را دارند و در هر صورت نباید به ایشان اهانت کرد. سکوت کافیست.

  15. @مهر
    سلام
    راستش من هم اول فکر کردم که شاید فارسی زبان نباشند، اما بعدا دیدم که شاید اینطور نباشد. برایم کمی سخت بود که توی ذوقشان بزنم، فکر کردم ذات موضوع واقعاً جالب است اما صادقانه نوشتم که من چیزی از این موضوع نمیدانم. امیدوار بودم که درک کنند.
    “نه” موثر گفتن خیلی خوب است. باید تمرین کنم. همین امروز یک تمرین انجام دادم. امیدوارم موفق شوم.
    سربلند باشید

  16. الهام می‌گه:

    اگر من ۲ ایمیل اول رو زده بودم و چنین جواب صریحی از شما گرفته بودم، شاید حتی از ایمیل زدن پشیمون می شدم. ولی حرفهای ایشون شما رو به این نتیجه رسونده که نه محکم تری بگین.
    و تصور می کنم که مثلا من خواهشی از شما داشته باشم و با این پاسخ مواجه بشم: “نمی دونم و کمکی هم نمی کنم. یه بار دیگه هم ایمیل بزنی ریپورتت می کنم که بفهمی نباید مزاحم مردم بشی.”

  17. @الهام
    سلام
    این همان پائین بودن درک از خود و نیازهای خود و دیگران است که اجازه میدهد ما ایمیلهای بعدی را بزنیم و بر خواسته های خود سماجت (نه پافشاری) کنیم.
    من اگر قدرتی داشتم دستور میدادم هوش هیجانی را برای همه ملت ایران آموزش فراگیر و رایگان بدهند. وضع خیلی چیزها بهتر میشد… اما قدرتش را ندارم…:-)
    سربلند باشید

  18. کریم می‌گه:

    سلام
    شاید نظر شخصی من برای شما خوشایند نباشه
    بنظرم به اشتراک گذاشتن این ایمیل ها در وهله اول کار درستی نباشه
    ولی خب حالا که این رو share کردید به نظرم باید خوددارتر می بودید! آستانه تحملتون رو باید ببرید بالا. برای کسی که انقدر زود عصبانی میشه تصمیم گیری سخت میشه! و شاید اگه یه کم صبر میکردید و حتی اگه میخواستید جواب بدید کمی دیرتر جواب میدادید میتونستید این تعارض رو در حد یه تفاوت دیدگاه پایین بیارید. و در مورد هوش هیجانی که فرمودید باید بگم شما هم نیاز به تمرین دارید تا بتونید اون رو به کنترل خودتون در بیارید! با وجود اینکه باید اعتراف کنم من هم مثل شما آستانه تحملم پایینه!!!
    امیدوارم من و شما هم بتونیم رفتار های خودمون رو کنترل کنیم!
    ( این دیدگاه شخصی من بود و یه کم با نظرات کاربرای دائمی وبلاگتون شاید فرق بکنه)
    خوش باشین

  19. @کریم
    سلام. ممنون که نگاهی دیگر را مطرح کردید. کاش راهنمایی میکردید که چرا نباید این ارتباط را با دیگران مطرح میکردم؟ نظر شخصی شماست یا دلیلی دارید؟
    در مرد هوش هیجانی من و ضرورت بالا بردن آستانه تحملم ، ضمن اینکه رد نمیکنم، خیلی کمک کننده است اگر نشانه ها را هم بفرمایید تا بتوانم بر اساس مشاهده شما، به خودم کمک کنم.
    باز هم ممنون
    سربلند باشید

  20. نا شناس می‌گه:

    با سلام و احترام

    ۱- من خودم با اینجور آدما خیلی در ارتباط بودم.. متاسفانه این جرقه که فرمودید در مورد همه آدما صدق نمیکنه. جرقه در مورد کسی صدق میکنه که مدام در حال تحلیل شخصیت خودش باشه. و با گفتن نمیشه و متوجه نمیشن، فقط احساس میکنن شما می خواهید اونا رو متهم کنید و با تمام وجود مقاومت کنن. فقط باید امیدوار بود که شاید به مرور زمانه با درس هایی که میده این آدم ها رو متوجه اشتباهاتشون کنه. پس هرگز به فکر اینکه کسی رو اصلاح کنید نباشید چون امکان پذیر نیست.

    ۲- شاید اصلا این دوست عزیز کاری نداشتن و نیت فقط و فقط عصبانی کردن شما بوده. به نظر شما درسته که به این راحتی آدم اوقاتش رو اعصابش رو و زمانش رو صرف موضوعاتی بکنه که فقط باعث رنجش خودش میشه؟ به نظر من یا آدم میدونه که خیلی اعصاب فولادینی داره که در این حالت میتونه با آرامش اگر هم خواست جواب بده وگر نه، نه به خاطر اون شخص، نه، به خاطر خودش نباید ادامه بده موضوع رو تا ناراحت بشه.

    این آقا یک روزی بالاخره متوجه میشن که اشتباه میکنن فقط امیدوارم اون روز دیر نباشه.
    چقدر خوبه که ما آدما نه در مقابل بقیه که فقط و فقط توی خلوت خودمون رفتارمون رو بسنجیم و تحلیل کنیم.

    به امید روزی که همه تحلیلگر رفتار خود باشیم.

  21. سعيد می‌گه:

    با عرض معذرت باید بگم که من هم با نظر آقای کریم موافقم. اول از همه اینکه نباید اسم ایشون رو ذکر می کردید.دوم اینکه اونطور که من از روال کار وبلاگ شما دستگیرم شده روزهای یکشنبه و چهارشنبه به طور معمول پست میگذارید. اینکه چنین پستی رو روز جمعه گذاشتید و در عین حال براحتی اسم ایشون رو بردید نشون دهنده اینه که نتونستید بر عصبانیت خودتون غلبه کنید. می تونستید از مرحله دوم یا سوم اصلا جوابش رو ندید و فراموشش کنید . ولی چون زود عصبانی شدید، عجولانه تصمیم گرفتید و بقیه دوستان هم بر این تصمیم صحه گذاشتند.
    تمرین هوش هیجانی برای هممون لازمه ، بخصوص برای کسانی که بیش از بقیه بقول معروف دستی بر آتش دارند.
    امیدوارم از نظر من برآشفته نشده باشید.

  22. @نا شناس
    از وقتی که صرف کردید ممنونم. از لابلای نوشته تان حس کردم برای من هم پیامی داشتید که درفکر اصلاح دیگران نباشم و دایم رفتارها را تحلیل نکنم. نمیدانم حسم درست است یا خیر اما ممنونم که اشاره فرمودید.
    القای چنین حسی به دیگران را باید بررسی کنم، من در درونم فکر نمیکنم که خود را جایی ببینن که بخواهم کسی را اصلاح کنم اما فکر میکنن اگر کسی پرسید و خواست میتوانم گوشه های آزاردهنده رفتارش را باخودش در میان بگذارم.
    در این زمینه دوستانی هم داشته ام که فکر میکنند این بازخوردها برایشان مفید بوده است.
    در مورد تحلیل رفتار دیگران باورم این است که چنین تحلیلهایی که نمونه های فراوانی از آن هم موجود است، کمک میکند که با دیدگاههای دیگران در مورد رفتارها آشنا شویم. مثل برداشتی که من از مرقومه شما کردم و به آن حتما فکر خواهم کرد.
    سربلند باشید

  23. @سعید
    سلام
    چرا معذرت؟ این حق شماست که نظری داشته باشید و وظیفه من و دیگران است که به آن احترام بگذاریم. عجب نگاه تیزبینی دارید، ممنون که توجه دارید که پستها در روزهای یکشنبه و چهارشنبه منتشر میشوند. اما در مورد اینکه چرا این موضوع استثنا شده، دلیل این است (و اولین بار هم نیست) که وقتی به موضوعی تازه بر میخورم، در لابلای نوشته های منظم، ان را هم منتشر میکنم. به خصوص اگر موضوع زنده باشد. یعنی تازه رخ داده باشد. من هیچ انگیزه ای برا تنبیه یا انتقام نداشتم. وقتی هم منتشر کردم، هیچ حسی جز اشتراک یک تجربه نداشتم.

    من با جواب ندادن مشکل دارم. خود شما اگر من پاسخی به ایمیلتان که یک در خواست است و به نظر شما هم معقول و منطقی است، ندهم چه حسی خواهید داشت؟ من مایل نیستم که قطع کننده یک چنین ارتباطی باشم، مگر آنکه مثل ایشان کاملاً روشن شود که طرف مقابل تعامل صحیحی ندارد و از چارچوب خارج شود.
    با کمال احترام به تمام دوستان، من جواب ندادن را راه حل مناسبی نمیدانم.

    موافقم که هوش هیجانی برای همه ما (از همه بیشتر برای خود من) لازم است، نکته این است که ما (و خود من) متوجه نیستیم که چه میکنیم، چنین نمونه هایی کمک میکند که متوجه شویم که کاری که ما میکنیم هم شاید به همین اندازه نامعقول باشد. من برای انتشار این مطالب در این راستا انگیزه دارم.

    شک نکنید که از نوشته شما برآشفته نشدم، خیلی هم استفاده کردم و ممنونم.
    سربلند باشید

  24. در ضمن با تشکر از نظرات همه، اسم ایشان را هم که البته بعید است واقعی باشد، حذف کردم.
    دوستانی که نشان از عصبیت یا عجله در من دیدید، من ساعتها وقت صرف کردم تا ایمیلها را منظم کنم، اطلاعات فردی را پاک کنم و … و یک فرد عصبانی و باعجله نمیتواند این کارها را به خوبی انجام دهد.
    باز هم ممنون

  25. امین می‌گه:

    @پوینده دهکده جهانی
    راستش من هم جواب ندادن دوست ندارم اما اگر کسی چیزی نپرسه بهتر میدونم جوابی هم ندم. مثل کسی که دوبله پارک کرده و اینو بی احترامی به بقیه نمیدونه و حق خودش هم میدونه که این کار رو بکنه، اگر چیزی هم بگید برمیگرده یه چیز بالاتر میگه که یا باید مثل خودش بشی و برخورد کنی یا اینکه راهتو بگیری بری و اعصاب خودتو خرد کنی. کلن این جور آدما از همه چی و همه کس توقع دارن اونم خیلی زیاد، ادعاشون هم زیاده در حد تیم ملی. سعی میکنم اینجور آدما رو قضاوت نکنم اما همیشه چنین حسی از رفتار ها و گفتارهاشون نصیبم شده.
    البته اینهایی که نوشتم ربطی به این سوال و جواب ایمیلی شما و این آقا/خانم نداشت :)

    موفق باشید

  26. @امین
    سلام
    اگر کسی چیزی نپرسه که بیخودی آدم جوابشو نمیده. مسلما ما هم در تمام مواردی که پارک دوبله می بینیم، چیزی نمیگیم. اما وقتی کسی در خونه شما رو میزنه و سوالی میپرسه، شما میگی نمیدونم، دوباره یه چیزی میگه، دوباره و دوباره، داستان کمی فرق میکند.
    اگر کسی در منزل شما پارک کنه، برخورد شما کمی با موقعی که در خانه کس دیگری پارک کرده باشد، فرق میکند.
    ممنون که درد دل کردید، صداقت شما جذاب بود:-)
    سربلند باشید

  27. نا شناس می‌گه:

    سلام. ممنون از جوابتون

    کاملا درست فکر کردید. منظورم دقیقا همین بود. و دلیلم این بود که…. من زمان زیادی از زندگیم رو صرف آدما کردم. صرف کمک به آدما صرف اینکه همیشه احساس می کردم باید آدما رو از مسیر اشتباهی که در پیش دارند آگاه کنم. دقیقا نکته اینجاست. کسایی که من رو دوست خودشون می دونستن روشون اثر داشتم اما کسایی که همچین دیدگاهی نداشتن فقط و فقط دچار احساس مبارزه می شدن…. و خوب من آدم آرومیم….. چون شما خودتون کسی هستید که عصبانی میشید و حتما و حتما کسانی مثل این آقا شما رو عصبانی میکنن…. پس بهتره…….

    و اینکه یک چیزم بگم واقعا احساس میکنم… این آقا خیلی اشتباه کردن ولی حقش نبود اسمش رو اعلام میکردید شاید به عنوان یک داستان تعریف می کردید بهتر بود تا اینکه عینا و با ذکر اسم می نوشتید.

    بابت توضیحاتم البته پوزش می طلبم…

  28. @نا شناس
    سلام
    دوست ناشناس، شاید هم شناس :-)
    از اینکه من رو قابل دانستید و نوشتید، ممنونم.

    این آقا من رو عصبانی کرد، اما برخوردم با عصبیت نبود. من فکر کردم انتشار این مطلب، همونطور که قبلاً هم نوشتم، ممکن است برای یک نفر، حتی یک نفر، از جمله خودم مفید باشد که بدانم من هم گاهی اینطور هستم یا شاید باشم.

    دوست من در همین وبلاگ نوشته ام که فایده خوب بودن چیست. امیدوارم فکر نکنید زمانی که صرف آدمها کرده اید، هدر رفته، من بر این باورم که این زمان بهترین زمان زندگی ماست. به شرطی که حمله ای نباشد.

    اسم ایشون به احتمال بسیار قوی ساختگی بود، اما من نباید حتی با این احتمال زیاد هم از این مسئله غافل میشدم. بر اساس تذکر شما و دیگر دوستان اسم ایشون را حذف کردم. امیدوارم این کار جبران کرده باشد.
    از شما هم ممنونم که تذکر دادید، که تجربه تان را به اشتراک گذاشتید، مطمئن باشید که من حداقل قدر این وقت شما را میدانم و ممنونم.
    سربلند باشید

  29. جام طلا می‌گه:

    @پوینده دهکده جهانی
    و متاسفانه جامعه پر شده از این دسته از افراد؛ همیشه خواسته‌های بیجا دارند و می‌خواهند کار خودشان را گردن دیگران بیندازند آنهم در کمال پررویی. یعنی همیشه طلبکار هستند و همیشه دیگران را موظف به انجام خواسته‌های بیجا و حتی غیرمنظقی شان می‌دانند. فکر میکنم این رفتار به تدریج در جوانان نسل دهه شصت و بعد از اون دهه هفتاد زیاد شده و دلیلش هم اینه که حوصله ندارند کاری رو خودشون انجام بدهند و دنبال آسانترین و کوتاهترین راه برای انجام کارها می‌گردند و آن را نشانه زرنگی می دانند. این از توی مدارس دیده میشه، تا توی دانشگاهها که میبینیم باعث شده چقدر کیفیت کار (چه تمرینهای کلاسی، چه پروژه‌های درسی و چه پایان‌نامه‌ها) و کیفیت خروجی دانشگاهها پایین بیاد. بعدش هم این معضل کشیده میشه به محیطهای کاری که هیچ کاری بلد نیستند و هیچ تلاشی برای یاد گرفتن نمیکنند، هیچ زحمتی نمیکشند و تازه طلبکار هم هستند. واقعا نمیدونم ریشه این رفتار رو به گسترش چیه و خیلی دلم میخواد بدونم، چیزی که میدونم اینه که به محیط خانوادگی خیلی مرتبطه.

  30. با سلام

    اگر جای شما بودم با توجه به دو نشانه همزمان زیر، حدس می زدم با یک آدم معقول طرف نیستم و برای هدر ندادن وقت، از همان اول به این تماس جواب نمی دادم.
    ۱- پینگلیش نویسی.
    ۲- پیشنهاد موضوع نامانوس “اشتراک رفتار مولکولی و رابطه آن با رفتار افراد در سازمان”

    همیشه سبز و پیروز باشید.

  31. @ابوالفضل آهنی
    سلام و ممنون از مشارکتتان
    با کمال احترام به نظر جنابعالی، راستش نمیدانم این عیب من است یا چیز دیگر، اما در دیدگاه من، مگر در یک بن بست واقعی و حتمی، جواب ندادن راه حل نیست. شاید این برداشت که هر کس پینگلیش نوست را نباید پاسخ داد یا معقول نیست، را نتوانم هضم کنم یا شاید خطا کنم.
    سربلند باشید

  32. علی محمد می‌گه:

    سلام
    کارتان درست بود.
    جناب کمالیان ،به تجربه فهمیده ام که وقتی از کوهپیمایی طولانی (مثلا ۱۰ ساعت پیاده روی) می ایم یا بعد از ورزش شدید(مثل دو و ببعدش حرکات کششی و نرمشی ) میکنم ،به حالتی از خستگی میرسم و در این حالت ،با هیچکس و خودم ،تعارف ندارم.چشمانم را میبینم که دلیر هستند.در این حالت ،به کارها ورفتارهای خودم در مثلا چند ماه گذشنه فکر میکنم و پی به اشتباهات خودم و دیگران میبرم.یعنی دوباره کارهایم را قضاوت میکنم.حرفهای چرتی که زدم،لالمونی های بیموردی که گرفتم،زبونبازی های مزخرف دیگران و…. .
    جناب کمالیان اینبار روش منو امتحان کنید ببینید نتیجش چطوریه!!!!
    ممنون از شما که به ما اگاهی میدید.مولانا میگه :هر که او آگه تر است ،جانش قویست.

  33. عباس می‌گه:

    سلام، خیلی جالب بود آقای کمالیان/. یه همچین کیس هایی جای مطالعه دارن. خیلی جالب تر هم میشد شما با توجه به مدل دیسک ایشون رو تحلیل میکردید.
    لطفا با اینجانب به همان سرعتی که به ایشون پاسخ دادید ایمیل بزنید (: و یا شماره تماس خودتونو ارسال کنید بنده باشما تماس بگیرم.
    ارادتمند

  34. @عباس
    سلام
    از توجه شما ممنونم
    اطلاعات تماس ما در ولاگ هست. بنده هم همین الان یک ایمیل برای جنابعالی ارسال کردم :-)
    سربلند باشید

  35. مسعود می‌گه:

    من شخصا با جواب ندادن و مقابله نکردن از ریشه مخالف هستم

    پیشنهاد میکنم دوستانی که فکر می کنن بابت عافیت و آرامش ذهنی بهتره که آدم جواب نده حتما کتاب Assholism رو مطالعه کنن

    تمام مشکلات هر جامعه ای (از درون خانواده بگیرید و تعمیم بدین به کل یک جامعه) از نایستادن در مقابل زیاده خواهی و خواسته های غیر منطقی دیگران شروع میشه و بعد که مقاومت جمعی در برابر هرگونه مساله ای از بین بره مردم دچار بی تفاوتی میشن – یعنی می بینن که طرف داره توی بزرگراه دنده عقب میگیره اما اونا رعایت می کنن که یه موقع باهاش درگیر نشن و تصادف و تصادمی پیش نیاد

    سالیان سال پیش و زمان جنگ من و مرجوم مادرم سوار آژانس بودیم و به سمت اکباتان میرفتیم و ایست بازرسی بود و خانم موقری رو از ماشینش پیاده کرده بودن و طرف داشت با الفاظ رکیکی برای این خانم موقر خط و نشون می کشید و ماشینش رو بازرسی می کرد. راننده آژانس مرد مسن و درشت قامتی بود و چون صف بود و ما هم منتظر بودیم که بازرسی بشیم و عبور کنیم ایشون با دیدن این صحنه محکم به پیشونی خودش زد. مرحوم مادرم پرسید چرا به پیشونی خودتون میزنین؟ ایشون یه حرفی زد که مصداق و چکیده ریشه و چرایی همه این مسائل رو در خود داشت و تا امروز به یاد من مونده

    اون مرد شریف گفت: خانم من باید بزنم تو سر خودم – چونن روز اول که این جماعت راه رو مثل دزدای سر گردنه بر مردم بستن من و امثال من باید میرفتیم و یه کشیده آبدار میزدیم بیخ گوششون – اون موقع می فهمیدن که شکر خوری هزینه داره و بها داره – و ما از بس مکث کردیم و این پا اون پا کردیم و مقابله نکردیم حالا عرف عوض شده و باور عمومی این شده که هر کسی می تونه هر شکری بخوره و هیچ هزینه ای هم نداره واسش

    در مدارس ابتدایی انگلستان به بچه ها یاد میدن که در مقابل همکلاسی زورگو و یا هملاسی هایی که دیگران را تحقیر میکنن باید ایستاد و این شعار رو به بچه ها یاد میدن Stand up to bullies

    متاسفانه چون در جامعه ایران فساد سر تا پای سیستم رو فرا گرفته و مردم رو به روزمرگی گرفتار کردن حس تعلق به جامعه از مردم گرفته شده و مشارکت اجتماعی مفهوم عملی نداره چون ممکنه که حمل بر کار سیاسی بشه

    پیشنهاد می کنم دوستان مکتوبات دکتر سریع القلم رو در این مورد بخونن که ایشون خیلی شیوا و بلیغ این مشکلات رو موشکافانه تحلیل کردن و بیان کردن

    در جوامعی که افراد در اون احساس تعلق اجتماعی رو از دست بدن مسئولیت رفتار شخصی خودشون رو به عهده نمی گیرن و به جای پذیرش خطا نهایت سعی و تلاش خودشون رو می کنن که رفتار خودشون رو توجیه کنن

    به قول بیلی کونولی استندآپ کمدین مشهور اسکاتلندی، در این دنیا دهن های زیادی هست که به شدت نیازمند تودهنی های آبدار هستن