مدیر یا کارآفرین

مدیر یا رهبر یا کارآفرینمدیر، کارآفرین و رهبر، سه نقشی هستند که تقریباً تمام سازمانها با آن مواجهند. گاهی از سر اجبار، متولی اصلی یکی از این نقشها،‌مجبور به ایفای نقشی دیگر میشود و این سرآغاز مشکلات است.

وقتی کارآفرین ایده ای خوب دارد، آن را به عمل در میآورد و تبدیل به یک سازمان تجاری میکند، برای ادامه راه، چه راه شخصی خود در زندگی و چه راه و مسیری که سازمان باید طی کند، به مهارتها و وی‍ژگیهای جدیدی نیاز دارد، که در ذاتش نیست.

این کارآفرین، دیدن ادامه راه و داشتن راهبرد را لازم دارد،‌ طرحی تجاری و تحلیلی از شرایط محیطی، کارهایی از قبیل طراحی ساختار سازمان، استخدام نیروها، مدیریت آنها، تدوین و سپس پیاده سازی برنامه های فروش و توسعه بازار و بهبود محصول و ….

اینها احتمالاً حوصله کارآفرین را به سر خواهد برد، پتانسیل زایشش را هم تحت تاثیر منفی قرار خواهد داد.

برای بخشی از این کارها، به یک مدیر، و برای بخشی دیگر به یک رهبر سازمانی نیاز خواهد داشت. درک این تفاوتها خیلی مهم است و از دیدگاه رفتار سازمانی هم باید بدانیم که از هر کدام از اینها چه انتظاراتی داریم و باید داشته باشیم.

در این تفاوتها بسیار بحث شده، به خصوص بیشتر بحث در مورد تفاوتهای مدیران و رهبران در سازمانها بوده است. این مطلب را به تفاوتهای یک مدیر با یک کارآفرین اختصاص داده ام.

  • به نظر میرسد که ریسک پذیری یکی از مهمترین شاخصه هایی است که باید مورد توجه قرار گیرد. کارآفرینان ذاتاً ریسک پذیرند، اما مدیران لزوماً اینطور نیستند. تصور کنید که یک کارآفرین، ایده ای را تبدیل به یک طرح تجاری میکند، احتمالاً ایده ای نو را. بدون سابقه و فقط با ایمان به هدف و ایده اش است که تمام مسئولیتها و مشکلات را قبول میکند. قبلاً مثالی از اینکه کارآفرینی برای فرار از ناامنی زیاد، به ریسک شروع کسب و کار خودش پناه برده بود، را آورده ام. یعنی این ریسک پذیری نسبی است، اگر شرایط جاری کار،‌ ناامنی قابل توجهی را به فرد القا کند، فرد به سمت کارآفرینی میرود. این یکی از راههای اداره کلان جامعه است برای رشد کارآفرینی. گاهی عمدی، گاهی سهوی.

تا ۱۰-۱۵ سال پیش، هر فارغ التحصیل دانشگاهی میخواست زود استخدام شود. اما حالا، نه فقط در ایران، بلکه در تمام دنیا، تعداد بیشتری از فارغ التحصیلان میل به راه اندازی کسب و کار خودشان دارند، متاسفانه آموزشهای لازم در این مورد، البته هنوز خیلی کم است. (با استفاده از فرصت، پیشنهاد میکنم این دوره های آقای مهرانی را از دست ندهید)،‌داشنگاههای ما هنوز دارند “سواد” میآموزند، در حالیکه این دوره مدتهاست گذشته است.

در مقابل، مدیر لازم نیست که این قدر ریسک پذیر باشد. مدیر با شرایطی مواجه است که باید با منابع و وسایلی آن شرایط را مدیریت کند. مدیر اصلاً نمیتواند خارج از چارچوبهای سازمان ریسک را بپذیرد، و این در حالیست که کارآفرین در دریایی از نامطمئنی ها زندگی میکند و مدیران هستند که ریسکها و عواقب اقدامات و تصمیمات را برای این کارآفرینان محاسبه میکنند و در اختیارشان میگذارند.

مدیران معمولاً اطمینان بیشتری نسبت به تداوم شرایط شغلی دارند، اما کارآفرینان ممکن است هر لحظه بی کار شوند.

  • رشد کسب و کار، هم برای مدیر و هم برای کارآفرین مهم است، اما زاویه های دیدشان متفاوت است. کارآفرین کارش را با یک ایده تجاری شده شروع میکند و بر اساس تحلیل بازار و نیازها و … تصمیم میگیرد (از جمله مدیر استخدام میکند) و جلو میرود. اما یک مدیر بر اساس منابعی که در اختیارش قرار داده اند و اهدافی که برایش تعیین کرده اند،‌ و با هدف بیشینه نمودن کارآئی و بهره وری جلو میرود. بنابراین برای مدیر مهارتهای برنامه ریزی، تحلیلگری و کنترل از مهارتهای مهم هستند، یعنی S بالا، و اگر این شاخصه با سایر مقتضیات ناهماهنگ بود،‌چاره یا آموزش است، یا دستیار.
  • نوآوری یا ایده پردازی شاخصه های است که میتوان گفت که اساس وجودی یک کارآفرین است. کارآفرین یک نیاز یا یک روند را میبیند، اما به شیوه ای متفاوت میبیند و آن را تبدیل به یک واقعیت میکند. اما مدیران غالباً مجری ایده های دیگران هستند. مدیران هم ایده میدهند، نوآوری میکنند، اما کسب و کار جدید راه اندازی نمیکنند (اگر کردند، میروند در طیف کارآفرینان)، نوآوری آنها بیشتر در زمینه راههای تازه ای برای انجام امور است، یا بهینه کردن منابع، یا ابداع راهکارهایی برای ارتقای اثربخشی. تفاوت اصلی در آغاز نمودن چیزی به کلی جدید و مال خود است.
  • حوزه ها و موضوعاتی که یک مدیر بر آنها تمرکز میکند، هم معمولاً با حوزه ها و موضوعاتی که کارآفرین روی آنها متمرکز میشود، تفاوت دارد. مدیران بیشتر روی پیچیدگی ها، منابع، سازماندهی و کنترل باید تمرکز کنند، چون ماموریت اصلی آنها استفاده بهینه (گاهی بیشینه!) از منابعی است که در اختیار آنها قرار داده شده است. اما دغدغه اصلی و اولیه یک کارآفرین،‌حداقلهایی است که بتواند با آن یک کسب و کار را راه اندازی کند. داستانهایی مثل اولین چک گوگل، یا اولین سرمایه فلان سازمان که چند دلار بوده، یا شروع ebay و … همه و همه نشان از تمرکز کارآفرینان بر این حداقلها بوده و تکیه آنها بر ایده ای که داشته اند و بی قراری ای که برای تبدیل ایده خود به یک واقعیت تجاری ملموس داشته اند.

از دیدگاه مدل رفتاری DISC کارآفرینان معمولاً S پائین، D بالا، C پائین (گاهی خیلی پائین) و I بالا دارند. در مدیران، C ممکن است بالاتر،‌حتی بالای خط میانی باشد، سایر پارامترها واقعاً بستگی به مقتضیات رفتاری سمت و موقعیت آنها دارد،‌ باید دید مدیر برای چه منظوری و در چه حوزه ای استخدام شده است؟ نکته جالب این است که یکی از ضعفهای عمده کارآفرینان، در بحث استخدام است.:-)

اگر شما یک کارآفرین هستید و همیشه ایده های خوب داشته اید، اما سازمان موفقی ندارید، باید بدانید که شما دارید انرژی خود را در سمتهای مدیریتی صرف میکنید. شما به یک مدیر نیاز دارید (لابد میپرسید از کجا بیاورم؟). اگر ایده هایتان خیلی جالب و جدید نیست، سازمان شما به یک ایده پرداز نیاز دارد که فارغ از گیر و گرفتهای روزمره، ایده بدهد و بخواهد که آن را تبدیل به تجارت کند. این ایده پردازها را معمولاً نمیتوان استخدام کرد، باید آنها را یافت و اقدام به شراکت با آنها کرد، قبل از این شراکت باید مطمئن شد که میتوان رفتارهای یکدیگر را تحمل کرد،‌ وگرنه این شراکت اول بدبختی است.

در همه این گامها،‌ یادتان باشد که آرزوی اینکه یک کارآفرین یا مدیر یا … باشیم، با اینکه شاخصه های آن را داشته باشیم، یا برایش آموزش ببینیم، خیلی فرق دارد. کارآفرینی هزینه دارد،‌اول باید تحلیل کرد، بعد وارد گود شد.

نوشته های مهندس علی نعمتی شهاب در حوزه کسب و کار خیلی خوب است، حتما اگر در این اندیشه ها هستید، سری به آنجا بزنید.

سربلند باشید

اگر مفید بود، عضو شوید و یا به اشتراک بگذارید

برای آشنائی با کاربرد عملی این نوشته ها، در سازمان خودتان، روی عناوین زیر کلیک کنید:

جذب و استخدام

یافتن فرد مناسب برای سمت مناسب و در زمان مناسب، دغدغه اصلی در مرحله جذب و استخدام است. ما در این مرحله همراه شما هستیم و به کمک ابزارهای کارآمد یک سیستم پشتیبان تصمیم گیری به شما پیشنهاد میکنیم.

انگیزش و نگهداشت

وقتی افراد مناسب را انتخاب کردید، بر سر حق الزحمه هم به توافق رسیدید، نگهداشت این کارکنان چندان ساده نخواهد بود. ما امیدواریم بتوانیم همراه شما باشیم تا با پرهیز از سعی و خطا، ریزش نیروهای خود را به حداقل ممکن تقلیل دهید.

ارتقا و توسعه

جنبه های مالی، تنها جاذبه های شغلهای سازمانی نیستند. مسیر پیش رو (کار راهه شغلی) و شایسته سالاری برای کارکنان سازمانها چه بسا مهم تر بوده و به آنها انگیزه میدهد که با جان و دل در سازمان بمانند و نقشی در آینده خود ایفا کنند.

عملکرد و مدیریت

وقتی افراد وارد سازمان میشود و به اصطلاح در پست خود مستقر میشوند، با به کارگیری روشهای ساده و توجه به نیازهای مادی و معنوی کارکنان، میتوانید آنها را به گونه ای مدیریت کنید که روابطی برنده -برنده برای دراز مدت میان شما برقرار باشد.


۵ دیدگاه

  1. وحيد عطاري گفت:

    سلام اقای کمالیان. خوب و جالب بود خیلی ممنون. نکته جالبی است که برخی کارآفرینان نمیخواهند برای بلند مدت مدیر اجرایی کسب‌وکاری که خود راه انداخته‌اند باشند و چه بسا کارشان فقط راه‌اندازی کسب‌وکارهای جدید و واگذاری آن است، یعنی کسب‌وکارشان ایجاد و فروش کسب‌وکار است! این خواسته آن‌ها ناشی از همین ویژگی‌های رفتاری‌شان است.
    ممنون

  2. پوینده دهکده جهانی گفت:

    @وحید عطاری
    سلام
    بله فرمایش شما درست است. تفاوت قائل شدن بین اینها کمک میکند.
    سربلند باشید

  3. فاطمه گفت:

    سلام
    خیلی ممنون از موضوعی که انتخاب کردید. خیلی جالب بود. ممنون میشم اگه موضوع رهبری و مقایسه این سه رو با هم دیگه رو هم مطرح کنید.

  4. پوینده دهکده جهانی گفت:

    @فاطمه
    سلام
    چشم، اما مقایسه مدیر و رهبر در سازمان موضوعی است که بارها در تمام سایتها به آن پرداخته شده، فکر کردم شاید حوصله خواننده را سرببرم. چشم،‌مطلبی در این مورد خواهم نوشت.
    سربلند باشید