نظریه آشوب

تا به حال، مدیرانی را دیده اید که گویا هیچ هدف و برنامه ای ندارند و کارهای عجیب و غریب (به ظاهر) انجام میدهند؟ کارهایی میکنند که شما و افراد منطقی دیگر، فکر میکنید که هیچ آدم عاقلی چنین نباید بکند؟ اعتراف میکنم که سوال خوبی نبود، چون بعید است چنین افرادی را ندیده باشید. اما راستی داستان چیست؟

مدتها این رفتارها و اقدامات ذهنها را به خود مشغول میکند و زمانی که شما در صدد درک انگیزه های ایشان هستید، متوجه میشوید که نتیجه ای حاصل شده که شما اصلاً فکرش را هم نمیکردید. یکی از نمونه های خوب در این حوزه، فیلم Chaos است که این نظریه را در قالب یک فیلم پلیسی جذاب نشان میدهد. پیشنهاد میکنم این فیلم را ببینید تا بهتر بتوانید علت برخی کارهای افرادی که این نظریه را در دستور کارشان قرار داده اند، درک کنید.

نمونه خوب دیگر، در ساخت تصاویر گرافیکی است. تصویر استفاده شده برای این نوشته، حاصل چنین حرکاتِ ظاهراً بی نظمی است که به خوبی نشان میدهد که این حرکات غیر قابل درک برای بینندۀ معمولی چه اشکال زیبائی میتواند باشد.

نمونه دیگر، در رفتار برخی سیاستمداران قابل رد گیری است. به نظر من (که اصلاً اطلاعی از سیاست ندارم) کارهای رییس جمهور امریکا نمونه بسیار خوبی از این رفتارهاست. میبینید که یک توئیت مینویسد و دنیا را به هم میریزد، بعد به سادگی آن را حذف یا اصلاح یا تفسیر میکند (یا برایش چنین میکنند) تا اثرات بد آن را حذف کنند. با نوشتن این توئیت یا انتشار این مصاحبه، آشوبی در جامعه ایجاد میشود، گاهی دامنه محدود به یکی دو بنگاه خبری میشود و گاه با توجه به جایگاه این فرد، مسئله در سطح جهانی مطرح میشود و دیده ایم که گروههایی کوچک و بزرگ در مورد این حرکت ایشان نظر میدهند، تفسیر میکنند، موضع میگیرند و … اما در همین حال، او مطلب دیگری منتشر میکند یا اقدام دیگری انجام میدهد و این چرخه را به همین ترتیب میچرخاند.

کمی اگر از این آشوب دور شویم، میبینیم که در میان این آشوب این فرد هدف دیگری را که فکرش را هم نمیکردیم تعقیب میکرده است. (به نظرم در مورد شخص ایشان هنوز این هدف اصلی روشن نیست). کاش آماری وجود داشت که چند ساعت برنامه در یک بنگاه خبری مثل CNN در مورد این قبیل کارهای ایشان، تهیه و پخش شده در حالیکه ایشان مشغول کار دیگری بوده است. یک لقب به CNN میدهد، آنها را به اصطلاح خودمانی سرِ کار میگذارد و در جای دیگر مشغول کاری دیگر میشود.

همین اخیراً برای طی مسیر یک مایلی از محل اقامتش تا سازمان ملل، نیم ساعت تاخیر کرد و این تاخیر بی‌سابقه بود، اما انگار نه انگار، در بدو ورود هم به حرف زدن با خبرنگارها نمود و آنجا هم یکی دو کار آشوب برانگیز انجام داد. در نخستین کلمات از سخنرانی اش، حرفهایی زد که تمام سران و دیپلماتهای حاضر را به خنده واداشت، اما باز هم برایش مهم نبود. دستاوردش اما این بود که عمدتاً صحبتها به این خنده معطوف شد، نه کارهای بهتری که میتوانست انجام دهد یا حرفهایی که باید میزد و نزد!

نکته دیگر این بود که آقای ترامپ در آخرین پست خود قبل از این سخنرانی، آقای روحانی را مردی دوست داشتنی یا نازنین قلمداد کرد، این پست به صدر خبرهای بنگاهها تبدیل شد و چند ده هزار کامنت در مورد آن منتظر شد، اما در سخنرانی، به ایران تاخت، و حرفهایی زد که باز هم همه به تناقض میان این دو رفتار و واکنش معطوف شدند تا به بار این دو رفتار متفاوت.

همانطور که گفتم من اصلاً سیاسی نیستم و شعوری در این حوزه ندارم، اما به نظرم مدتی بعد، شاید۲ یا ۵ یا ۱۰ سال بعد، مسیر حرکت ایشان در لابلای این آشوبها قابل ترسیم خواهد شد و جهان خواهد دید که این آدم عجیب چه هدفی را برای خودش دنبال میکرده و این اقدامات فقط رد گم کردنهایی بوده که البته هزینه اش را دیگران پرداخت کرده اند. نظر شخصی من، به عنوان یک آدم کاملاً غیر مطلع این است که ماموریت آقای ترامپ، نابودی اقتصاد آمریکاست. اما باید صبر کنیم و ببینیم چه بوده است واقعاً!

پایان سخن را اینگونه قرار دهم که وقتی نمیتوانیم میان سلسله اقدامات فردی ارتباط خوبی برقرار کنیم، شاید اگر کمی دورتر برویم و این اقدامات را دور از هیجان به هم وصل کنیم، به مسیر و شکلی برسیم که اتفاقا به خوبی ترسیم شده و هدف روشنی داشته است. اشکال این است که ما آن اقدامات را به هدفی میخواهیم وصل کنیم که به عقل خودمان میرسد، در حالیکه آن فرد هدف دیگری داشته است.

فیلم را ببینید، احتمالاً آن فیلم هم کمک خواهد کرد که این کارها را بهتر درک کنید.

شما در اطراف خودتان افرادی را که پیرو این نظریه عمل کنند دیده اید؟

سربلند باشید

اگر مفید بود، عضو شوید و یا به اشتراک بگذارید

برای آشنائی با کاربرد عملی این نوشته ها، در سازمان خودتان، روی عناوین زیر کلیک کنید:

جذب و استخدام

یافتن فرد مناسب برای سمت مناسب و در زمان مناسب، دغدغه اصلی در مرحله جذب و استخدام است. ما در این مرحله همراه شما هستیم و به کمک ابزارهای کارآمد یک سیستم پشتیبان تصمیم گیری به شما پیشنهاد میکنیم.

انگیزش و نگهداشت

وقتی افراد مناسب را انتخاب کردید، بر سر حق الزحمه هم به توافق رسیدید، نگهداشت این کارکنان چندان ساده نخواهد بود. ما امیدواریم بتوانیم همراه شما باشیم تا با پرهیز از سعی و خطا، ریزش نیروهای خود را به حداقل ممکن تقلیل دهید.

ارتقا و توسعه

جنبه های مالی، تنها جاذبه های شغلهای سازمانی نیستند. مسیر پیش رو (کار راهه شغلی) و شایسته سالاری برای کارکنان سازمانها چه بسا مهم تر بوده و به آنها انگیزه میدهد که با جان و دل در سازمان بمانند و نقشی در آینده خود ایفا کنند.

عملکرد و مدیریت

وقتی افراد وارد سازمان میشود و به اصطلاح در پست خود مستقر میشوند، با به کارگیری روشهای ساده و توجه به نیازهای مادی و معنوی کارکنان، میتوانید آنها را به گونه ای مدیریت کنید که روابطی برنده -برنده برای دراز مدت میان شما برقرار باشد.


۵ دیدگاه

  1. علی آقا گفت:

    تحلیلتان از رفتارهای ترامپ تفکر برانگیز بود اما نتیجه گیریتان را متوجه نشدم. چطور احتمال می دهید که ماموریت آقای ترامپ، نابودی اقتصاد آمریکاست زمانی که تا الان این دشمنان و رقبای امریکا بوده اند که از اقدامات او (حداقل بیشتر از خود امریکا) متضرر شده اند؟
    باید صبر کرد و دید…

    • سلام
      از توجه شما متشکرم. ابتدا باید عرض، تاکید و تکرار کنم که من اصلاً فهم سیاسی ندارم. نظری که ابراز شد، یک نظر شخصی غیر تخصصی بود و به تبع آن، نتیجه گیری اش هم همینطور.
      اما میتوانم توضیح دهم که چطور به این نتیجه رسیدم، کمی طولانی است، ببخشید:
      اکنون وضع ظاهری اقتضاد آمریکا، خیلی خوب است: بیکاری در رکورد کاهشی و قیمت برخی سهام در رکورد افزایش هستند. اما تحقیقی که اخیراً منتشر شده نشان میدهد که شاخصهایی که بحران قبلی اقتصاد آمریکا را نشان میدادند، که باعث شد مردم به توهم اینکه قیمت مسکن رو به افزایش جهشی است، اکنون همان وضع را نشان میدهند. از سوی دیگر، وضع کردن عوارض بر واردات چین و اروپا، در نهایت از جیب مصرف کنندۀ آمریکایی خواهد رفت: تولید داخلی آمریکا حتماً گرانتر از تولید چین است و نیاز مردم یا باید از این محصولات گران تهیه شود، یا باید از واردات گران شده ناشی از عوارض که هر دو یعنی فشار بر مصرف کننده. بیکاری کم شده چون تولید به زور به داخل منتقل شده است، یعنی هزینه تمام شده باز هم گران تر میشود (کارگر آمریکایی گرانتر از کارگر چینی است) و این هم هزینه تحمیلی به اقتصاد آمریکاست.
      در صحنه سیاسی، نشست شورای امنیت و مخالفت تقریباً همه با ترامپ نشان داد که در این صحنه هم آقایان خیلی تنها هستند. به نظرم این در مقابل ما و به پشتیبانی ما نیست. جنگ یورو و دلار است. آقای یونکر گفته از ترامپ متشکریم که ما را بیدار کرد تا متوجه شویم که باید یورو را از دلار مستقل کنیم. اکنون اروپا و چین و روسیه در پی راهی هستند که تبادلات خود را از زیر نظر آمریکا خارج کنند و ما یک نمونه تمرینی هستیم که این شانس ماست در این مقطع که امیدوارم به خوبی از آن استفاده شود. اگر یورو از زیر یوغ دلار خارج شود، اقتصاد جهان مستقل تر خواهد شد و دیگر آمریکا نخواهد توانست گردش اقتصاد را نظارت و بر اساس آمار و اطلاعات دقیق، وارد بازی شود. این همه به نظرم ماموریت آقای ترامپ است.
      اما آنچه ترامپ و دار و دسته اش را نجات خواهد داد، یک جنگ است که نمیدانم اکنون اقتصاد آمریکا و مردم آمریکا در حداقل محبوبیتی که ترامپ دارد، چقدر ممکن است از آن حمایت کنند؟
      من این نشانه ها را و چند نشانه دیگر را که از حوصله این نوشتار حتماً خارج هستند، نشانه های ماموریت ترامپ برای نابودی اقتصاد آمریکا میدانم و فکر میکنم پیش بینی که گفته بود تا ۱۵ سال بعد آمریکا به رتبه سوم اقتصادی در جهان سقوط میکند، خیلی دور از ذهن نباشد.
      اینها برداشتهای من به عنوان یک فرد عامی است… فقط من باب تشریک عرض شد.
      غبطه میخورم به آنها که ۲۰ سال بعد هستند و وقایع این روزها را که آن زمان به عنوان تاریخ خواهد بود، میخوانند.
      خوشحال میشوم نظر دوستان را هم بخوانم و استفاده کنم.
      سربلند باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *