تفکر منبع درآمد ماست

Thinking

در مقاله ای به تحولهایی که زندگی بشر را تغییر داده اند، اشاره کرده بود. نوشته بود که چه تحولاتی چگونه زندگی ما را تغییر داده اند.این نوشته را به سیر این تحولات، البته به صورت خلاصه، اختصاص داده ام.

از انقلاب کشاورزی شروع کرده بود که حدود ۱۰ هزار سال زندگی بشر را تحت کنترل داشت. بشر با کار فیزیکی در پی زنده ماندن با استفاده از محصولات حاصل از این تحول بوده است. پس از آن انقلاب صنعتی رخ داد که حدود ۲۰۰ سال شیوه زندگی ما را تحت کنترل خود داشت. در این انقلاب صنعتی، ماشینهای متخلفی به وجود آمدند (از ماشین بخار، تا دستگاه چاپ و تلفن و حتی فکس) که جهان را به یکباره با موجی از اطلاعات مواجه کردند که در پی افزودن راحتی به زندگی ما بودند. در این دوره تعریف سواد، تولید بود و بس.

پس از انقلاب صنعتی، در مواجهه با حجم اطلاعاتی که تولید میشد، انقلاب اطلاعات پدید آمد. اینجا ماشینهایی که تولید کرده بودیم، برایمان اطلاعات زیادی تولید کردند و ما از این اطلاعات استفاده کردم. این دوره ما را با پدیده ای به نام انفجار اطلاعات مواجه کرد و سبب ساز وقوع انقلاب اطلاعات شد. اینجا دانستیم که به چیزی فراتر از انبوه اطلاعات نیاز داریم. باید بتوانیم این اطلاعات را تبدیل به دانش کنیم. بحث مدیریت دانش مربوط به این دوره است. با ابزارهایی از نوع مدیریت دانش، توانستیم تا حدودی از این اطلاعات بهره بگیریم. اما به سرعت دریافتیم که استفاده از این حجم داده های متنوع و زیاد، نیازمند تفکر است.

آخرین تحولی که با آن مواجه هستیم، انقلاب تفکر است. ما وارد عصر تفکر شده ایم. گروهی معتقد هستند که عصر تفکر از اوایل سال ۲۰۰۰ شروع شده و هم اکنون نیز ادامه دارد.

میدانم که ممکن است در مورد سیر و طبقه بندی فوق، نظرات مختلفی وجود داشته باشد، اما من این مقدمه را بهانه ای کردم برای آنکه به اهمیت و نقش تفکر در زندگی روزمره مان بپردازم.

امروز ما هر کاری میکنیم، اگر ماشینی تولید میکنیم که ایده اش تابع دوره انقلاب صنعتی است، اگر اطلاعاتی تولید یا مدیریت میکنیم و اگر دانشی را به جریان میاندازیم، همه تابع تفکر ما یا کسانی دیگر است.

اگر گمان کنید که از فناوری اطلاعات است که کسب روزی میکنیم، به گمان در اشتباهیم، ما از این اندیشه که در چه رشته ای تحصیل کنیم و چه کاری انتخاب کنیم، کسب درآمد مناسبی دارم یا نداریم.

اگر بپذیریم که مستقل از مسیر طی شده، تفکر نقش عمده ای در زندگی ما دارد، چه تفکر خودمان و چه افکار دیگران، باید فکر کردن را یاد بگیریم. تمام سخنم این است که تفکر هم نوعی مهارت است، که آموختنی است و با تمرین روز به روز توسعه خواهد یافت.

برای فکر کردن ابزارهای متعدد و متنوعی هم تولید شده اند، از این ابزارها هم میتوان بهره گرفت، ابزارهایی که نوع تفکر ما را شکل میدهند، نوعی فکر کردن را به تمرین میدهند و … به ما کمک میکنند که با فکر زندگی و انتخاب کنیم.

نظر شما در مورد نقش تفکر در زندگی ما چیست؟

سربلند باشید

اگر مفید بود، عضو شوید و یا به اشتراک بگذارید

برای آشنائی با کاربرد عملی این نوشته ها، در سازمان خودتان، روی عناوین زیر کلیک کنید:

جذب و استخدام

یافتن فرد مناسب برای سمت مناسب و در زمان مناسب، دغدغه اصلی در مرحله جذب و استخدام است. ما در این مرحله همراه شما هستیم و به کمک ابزارهای کارآمد یک سیستم پشتیبان تصمیم گیری به شما پیشنهاد میکنیم.

انگیزش و نگهداشت

وقتی افراد مناسب را انتخاب کردید، بر سر حق الزحمه هم به توافق رسیدید، نگهداشت این کارکنان چندان ساده نخواهد بود. ما امیدواریم بتوانیم همراه شما باشیم تا با پرهیز از سعی و خطا، ریزش نیروهای خود را به حداقل ممکن تقلیل دهید.

ارتقا و توسعه

جنبه های مالی، تنها جاذبه های شغلهای سازمانی نیستند. مسیر پیش رو (کار راهه شغلی) و شایسته سالاری برای کارکنان سازمانها چه بسا مهم تر بوده و به آنها انگیزه میدهد که با جان و دل در سازمان بمانند و نقشی در آینده خود ایفا کنند.

عملکرد و مدیریت

وقتی افراد وارد سازمان میشود و به اصطلاح در پست خود مستقر میشوند، با به کارگیری روشهای ساده و توجه به نیازهای مادی و معنوی کارکنان، میتوانید آنها را به گونه ای مدیریت کنید که روابطی برنده -برنده برای دراز مدت میان شما برقرار باشد.


۳۳ دیدگاه

  1. یاسمن حسینی پور می‌گه:

    به نظر شما تفکر در کشوری که ثروت و قدرت دست یک عده خاص است، معنایی داره؟
    بله افرادی هستند که موفق می شوند اما در مقابل خیلی کارافرینان و جوانان هستند به زندان میفتن
    چرا واقعیات بازار و اقتصاد ایران رو بیان نمی کنید
    مخاطب شما باید مشکلش حل بشه و یا حداقل حرف دلش زده بشه

    همه سرشون رو مثل کبک کردن توی برف

    • سلام
      من متاسفم که شما به هر موضوعی که مطرح میشود فقط با یک دید منفی و غیر سازنده نگاه میکنید و همیشه با نیش و تندروی سعی میکنید که جنبه سیاه و منفی یک موضوع را نشان دهید و در این راه ملاحظه آبروی افراد و مواردی از این دست را هم نمکنید.
      با کمال تاسف و بر اساس رویه ای که این وبلاگ داشته که همان تضارب آرا با دید سازنده و یافتن راهکار برای رفع مشکلات نه هوار کردن بار آنها بر سر این و آن، در کنار باور به نقش خودمان در زندگی بوده و هست، اگر این رویه را ادامه دهید، چاره ای نخواهم داشت مگر از انتشار نظرات شما جلوگیری کنم.
      منتظر خواهم بود که با همین روحیه تان، من را هم به جانبداری از این و آن، یا اتهامات قبلی تان متهم کنید. این هم مانعی ندارد، اما متاسفانه اجازه نمیدهم از این تریبون برای خودتان استفاده نادرست بفرمائید.
      پیشنهاد میکنم اگر خیلی حرف برای گفتن دارید، خودتان ولو با سرویسهای رایگان، وبلاگی یا جائی بناکنید و مخاطبین خود را آنجا از نوشته هایتان بهره مند بفرمائید.
      اما امیدم این است که به رویکرد گفتگوی سازنده روی آورید و اجازه دهید از نکته های احتمالاً خوبی که بشود در نوشته های شما یافت، همه استفاده کنیم و با مثبت اندیشی به فکر کشورمان، جوانانمان، معضلاتی چون بیکاری و رونق اقتصادی نه چندان خوب، فکر و کمک کنیم. من هنوز امیدوارم که شما نگاهتان را سازنده کنید تا همه استفاده کنیم.
      سربلند باشید

  2. یاسمن حسینی پور می‌گه:

    ببینید از قدیم گفتند پنیر مجانی در تله موش به دست میاد.
    من در پست های قبلیتون هم نظرات و انتقاداتی رو بهتون داشتم اما متاسفانه پاسخ قانع کننده ندادید.

    ما الان چقدر جوان و پسر داریم که سی سالگی رو هم رد کردند و هنوز شغل ندارند؟

    اصلا حق با شماست و بنده اشتباه می گم!
    پس لطفا بگید چرا اکثر استخدام های شرکت های خصوصی شرط سنی داره؟

    من بهتون میگم: چون تا یک کارمند میخواد حق و حقوقش زیاد بشه، خیلی راحت بهش می گن خوش اومدی…و یا یکطوری محیط رو بهش تنگ می کنند خودش رفتن رو به ننگ موندن ترجیح بده

    شما مدیر یک سایت هستید
    و وظیفه اخلاقی ایجاب میکنه مسائل رو واقعیات رو بگید

    همین چند روز پیش خبر اومد که می تونید سرچ کنید بانک ملی در دقیقه اخر جلوی کلاهبردارای ارزی رو گرفت

    الان چقدر پول بیت المال رفته به بانک های سوییس و دوبی؟

    لطفا حرفهای من رو بدون پیش داوری بخونید

    این که بیاییم به مردم ضعیف و دور از قدرت و سیاست فشار بیاریم، نتیچه داره؟

    • سرکار خانم
      بسیار متاسفم که مانع انتشار قبلی شما به دلیل اینکه توهین و اطلاعات نادقیق و حداقل غیر قابل اثبات داشت، شوم. این خلاف میل من است.
      در این نوشته شما میتوان روحیه دیگری دید، دردها را نوشته اید، این خیلی خوب است.
      برای من اصلاً مهم نیست که من درست میگویم، من دوست دارم با هم بگردیم و راهکار پیدا کنیم و کمک کنیم، هر کدام در حد بضاعتمان.
      اما شما بدون اینکه من یا دیگران را بشناسید، یک تنه به قاضی میروید و حکم صاد رمیکند.
      خوب است بدانید که پسر خود من هم با شرایی به مراتب بهتر از شما و اخوی تان که اشاره کرده اید، الان در گروه همین بی کاران است و من هم که در حوزه جذب و استخدام کار میکنم، نتوانسته ام برایش کاری بیابم. اما افتخار میکنم که به کاری رده پائین مشغول شده و تسلیم شرایط نشده است.
      من هرگز مدعی نبوده و نیستم که من واقعیت را مینویسم و شما یا دیگران خیر. اصلاً چنین ادعائی ندارم.
      اما باورم این است که فرافکنی هم سودی ندارد. شاید عدم سلامتهای اقتصادی به بیکاری جوانان ربط داشته باشد که احتمالاً هم دارد. اما عمده کردن این مسئله چه سودی برای آن بیکاران دارد؟ نمیتوانیم فکر کنیم که بیکاران بتوانند کاری بیابند؟ من دنبال آن کارها و آن راهبردها هستم و فکر میکنم اینها مفید تر هستند.
      من هم مثل شما معتقد نیستم که باید به قشر ضعیف فشار وارد کرد، اتفاقاً من در همین نوشته، آورده ام که باید فکر کنیم، باید روی تفکر خود سرمایه گذاری کنیم، باید راه حل پیدا کنیم…. کجای اینها فشار به قشر ضعیف است؟

      خوشحالم که رویکرد خود را تغییر داده اید. امیدوارم کمک کنید که برای این وضع آشفته ای که بیکاران دارند، راهی پیدا کنیم. ن با بضاعت و سواد کمی که دارم در این راه در تلاشم.

      امیدم به همراهی است، نه توهین و تخریب و فرافکنی. نه نام بردن از این و آن.
      لطفا کمک کنید.
      سربلند باشید

  3. یاسمن حسینی پور می‌گه:

    من با خانم حسینی پور موافقم. واقعیت کشور اینا نیست

    • جالب است با نام خانم حسینی پور در مورد نظر ایشان نوشته اید. به نظرم یادتان رفته که نام را تغییر دهید. اشکالی ندارد.
      من هم اصراری ندارم که آنچه بنده مینویسم واقعیت کشور هست یا نیست، من میگویم که من و شما و همه باید بتوانیم نظرمان را با رعایت احترام و رعایت حقوق همه و با دلایل کافی مطرح کنیم و هر یک (بیشتر منظروم خودم است) با دلیل و مستند، دور از توهین و تخریب، بحثی سازنده را دنبال کنیم.
      اینکه فلانی فلان هست یا نیست، به ما کمکی نخواهد کرد.
      سربلند باشید

  4. علیرضا ب می‌گه:

    خانم حسینی پور درست میگن. نوشته های شما اصلا با واقعیات منطبق نیست
    شرایط قراردادها در مقاطعی آنقدر بد شد که کار به گرفتن امضای سفید از نیروی کار هم کشیده که به تعبیر کارشناسان بدترین نوع قرارداد و استثمار نیروی کار محسوب می شود. اینکه کارفرما تنها با در نظر گرفتن شرایط خود، برنامه ریزی و با سوء استفاده از نیاز به شغل افراد، نیروی متقاضی کار را مجبور کند تا پای برگه ای سفید را چشم بسته امضا و تایید کند.

    متاسفانه این شرایط و ادامه آن، امکان هرگونه برنامه ریزی برای آینده را از نیروی کار گرفته و بازار میلیونی کار ایران در کمترین میزان به لحاظ امنیت شغلی قرار داده است. کارگران معتقدند افت امنیت شغلی و تیره بودن آینده کاری افراد، تاثیرات منفی و بدی را در خانواده ها به همراه خواهد داشت.

    ممکن است شما شغلی را در بازار بحران زده کار ایران پیدا کنید اما صندلی آن آنقدر لرزان باشد که ترجیح دهید همچنان بیکار بمانید تا اینکه وارد فضایی شوید که می دانید خیلی زود طعم تلخ بیکاری را خواهید چشید.

    متاسفانه امروز قراردادهای کاری بسیاری در بازار کار ایران وجود دارد که کارفرما بدون دلیل و تنها شاید برای ایجاد نشدن سابقه کار برای افراد، از تمدید آنها با وجود شایستگی و توان افراد خودداری می کند.

    بنابراین در شرایط فعلی بازار کار ایران، تعجبی ندارد که حتی کارخانه ها و بنگاه هایی که دستکم دو تا سه دهه از شکل گیری آنها می گذرد و با وجود دائمی بودن ماهیت کارشان، اقدام به امضای قراردادهای ماهیانه و یا فصلی کنند.

    • دوست عزیز، ممنونم که اظهار نظر کردید. منهم اصراری ندارم که ایشان درست نمیگویند، بسیاری از نکات شما هم درست ممکن است باشد، عرض بنده این است که تحلیل کنیم، دنبال حل مسئله باشیم، نه فرافکنی و محول کردن مسئولیت خودمان به این و آن که این حتماً برای هیچکس سودی نخواهد داشت.
      پیشنهاد میکنم نظرات قبلی ایشان را هم بخوانید و ببینید که آیا در آن نوشته ها، راهکاری مشاهده میکنید؟
      سربلند باشید

  5. مریم پورعباسی می‌گه:

    سلام
    تا حدودی با نظر سرکار خانم حسینی پور موافقم، ولی باید اعتراف کنم که موارد استثنای زیادی را در همین ایران دیدم، جوانانی که با تکیه بر تفکر و پشتکار خودشان، خیلی چیزها رو بدست آوردن یا عوض کردن.
    تغییر و رشد نسبیه.
    بنظرم باید یکم دید وسیعتری داشته باشیم. هم از نظر زمانی، هم از نظر کیفی. توسعه یک رونده.
    قدرتی که تفکر به آدم میده، بنظر من هیچ چیز دیگه ای نمیده، من شخصا تو زندگیم به هر چی فکر کردم همون شد، گاهی اوقات از خودم ناراحت شدم که چرا بیشتر فکر نکردم…
    ممنون از مطلبای خوبتان.

    • ممنون از همراهی همیشگی شما.
      من دنبال این هستم که این استثناها را بیابیم، ببنیم چه کرده اند که حتی در شرایط سخت هم موفق شده اند، بعد این رویه ها را تمرین و تکرار و توسعه دهیم که دیگر استثنا نباشد و جوانان لایق ما بتوانند همه یکی از این استثناها باشند.
      سربلند باشید

  6. مراد می‌گه:

    من فکر می کنم جناب کمالیان به موضوع درستی اشاره کردند
    گذر دنیا از سه موج اساسی به گفته تافلر صنعتی، کشاورزی و اطلاعاتی در دنیا پذرفته شده است و ظرافت ایشان در پیوند دادن ظرفیت تفکر انسانها (که به گمان من معرفت یا knowledge) از آن حاصل می شود، می تواند دید انسانها را شکل دهد و این دید است که می تواند منجر به شکل دادن زندگی اش شود. از یکی بابک می سازد و از دیگری استیو و …
    آدمی هم به اقتضای زمانه این توانایی ها که لازمه بقا است را کسب می کند. یکی از تفاوتها ی نسلهای جدیدی که در این فضای بمباران اطلاعاتی به دنیا می آیند توانایی شناخت و به کارگیری اطلاعاتی است که در این انبوه اطلاعات غیرمرتبط وجود دارد و این لازمه تفکری فراتر از معمول است. طبیعی است آنانی که از این توان بیشتر بهره مندند، از فرصتها بهتر استفاده کنند.

    • ممنونم. امیدوارم بتوانیم دست به هم دهیم و کمکی به این معضل بیکاری بکنیم. باید همه فکر کنیم و راهها را بیابیم و فرصتهای ولو محدود و ولو با توزیع ناعادلانه را ببینیم.
      با کم شد منابع، توزیع فرصتها همیشه از عدالت دور میشوند، شایسته تر ها فرصتهای بهتری را میبینند. من امیدم این است که تعداد مستعدهایمان، با مثبت اندیشی، با مرکز کنترل درونی، روز به روز بیشتر شود.
      سربلند باشید

  7. یاسمن حسینی پور می‌گه:

    من به اسم کس دیگر نظر نمی ذارم
    این اخرین نظر منه

    خودتونم بهتر می دونید که فقط دارید شعار می دید
    بعدم همه برایندهای نظرات رو یک عده مدیر رانتی میان می خونن و مفت استفاده می کنند و اخرشم این مردم عادی هستند صدمه می بینند

    من دیگر نظری نمی ذارم چون کاملا روشن شد سایت شما جهت داره

    واقعیات و درد مردم رو نمیگید

    جوون های قربانی شده دهه شصت رو نمیگید
    بعدشم محکوم می کنید
    واخرشم نظرات رو سانسور

    خدا می دونه
    شاید خودتونم میایید دوتا نظر هم می ذارید و به خودتون جواب می دید

    فقط باید دعا کنیم امام زمان بیاد

    • خانم حسینی پور، یا هر اسمی که دارید، شما را به خدا دست بردارید.
      به جای این تفکر غیر مولد و نامفید، کمی سعی کنید که به خودتان و توسعه فردی تان فکر کنید.
      امروز تکنولژی ابزارهایی ارائه میدهد که میشود دروغهای اقلاً ساده لوحانه را رد یابی کرد… اگر از یکسانی واژگان و شیوه نامنظم نگارشها بگذریم، از شناسه IP که تمام این نظرات از آنها ارسال شده اند و با توجه به فاصله زمانی بسیار اندک آنها، هر کودکی میتواند بفهمد که این نظرات را به احتمال بالا یک نفر و از یک دستگاه ارسال میکند.

      خوشحالم که تصمیم گرفتید دیگر نظر ارسال نکنید، به نظرم این به شما وقت میدهد که کمی با خودتان خلوت کنید و فکر کنید.

      من هم قول میدهم که دیگر به نظرات شما، پاسخ ندهم. اگر موجه و منطقی بودند، منتشر میکنم و گرنه از آن هم معذور خواهم بود.

      سربلند باشید

  8. سلطانی می‌گه:

    میشه بگید پسرتون مدرکشون چیه و کجا مشغول شدن؟

    • البته فکر کنم این خیلی خصوصی باشد، اما چون فرمودید، عرض میکنم که پسر من با رتبه حدود ۶۰۰ کنکور از منطقه یک و سهمیه آزاد در دانشکده فنی دانشگاه تهران تحصیل کرده و فارغ التحصیل شده و الان در یک کار غیر تخصصی و به ظاهر پیش پاافتاده کار میکند. چون این اطلاعات شخصی و مربوط به ایشان است من صلاح نمیدانم بیش از این وارد جزئیات بشوم.

      مهم این است که باور کرده که باید کار کند، علیرغم همه انتقادهایی که (درست یا غلط) به مشکلات بازار کار و بی عدالتیهای این حوزه دارد.

      من به وجودش افتخار میکنم که این طور با این مشکلات مواجه شده است. البته شاید دوستانی که بنده و حوزه کارم را میشناسند تعجب کنند که چرا من که در یافتن کار برای خیی از دوستان در حد بضاعت کمک کرده ام، به پسرم کمکی نکرده ام. این خواسته خودش بوده و من هم به این تصمیمش احترام گذاشتم. امیدوارم این اطلاعات کافی باشد.

      حالا من میتوانم از شما بپرسم که این اطلاعات را برای چه سوال فرمودید؟
      سربلند باشد

  9. سلطانی می‌گه:

    ممنون.میخوام بدونم ایشون با این شرایط و این شغل میتونه ازدواج کنه؟
    شما که پدرشید می تونید سال های جوونی ایشون رو برگردونید؟

    الان من جوونم ۳۰سالم
    چهارسال تو شرکت های خصوصی کار کردم
    همه اش یا مشکل خورد شرکت
    یا تعدیل نیرو

    یک مشت سابقه های پراکنده
    همه کاره و هیچ کاره هستم

    یک جا سه سال سابقه کار پشت سر هم ندارم

    ازدواج شده یک رویا

    • من از شما میپرسم:
      کسی که الان توی یک شرکت ۵ سال هست کار میکنه، اما نمیدونه چی میخواد، میتونه ازدواج کنه؟ حتماً میتونه؟ چه تضمینی هست که ۳ سال بعد این شرکت وجود داشته باشه؟

      اما باز هم میپرسم،کسی که در اون ۵ سال جنگیدن رو یاد گرفته باشه، کسی که تلاش رو فهمیده باشه، کسی که فهمیده باشه که باید از کنج راحتش خارج بشه، نمیتونه مطمئن تر برنامه ریزی کنه؟

      باور کنید که من هم ۳۰ ساله بودم، وقتی در حین سربازی، کار میکردم و بچه هم داشتم، شرایط اصلاً روشن نبود، اقتصاد به شدت بسته تر و خراب تر بود، من سوپر من نبودم؛ باهوش نبودم، شانس به معنی امروزی هم نداشتم، اما فکر میکنم تنها چیزی که به من و خانواده ام کمک کرد، این بود که تلاش میکردیم، باهم و هر کدام یک جور…

      حالا که نگاه میکنم، اون طیفهای ۵ درصد بالا و پائین رو کنار میگذارم، میبینم که در اطراف ما، همه مثل ما بودند، کسی منتظر نبود که معجزه ای رخ بده، همه تلاش میکردند…

      فکر میکنید اون زمان بچه های مرفه نبودند؟ من در کلاس دوم دبیرستان هم کلاسی داشتم که با بنز میآمد سر کار، و معلم ما با پیکان!

      اما این چه ربطی به من داشت؟ هیچ… فکر میکنید من دلم نمیخواست بنز داشته باشم؟ من پذیرفته بودم که راه من و او، که با هم خیلی هم دوست بودیم، جداست…. نمیدانم شاید من استباه کردم، اصلاً فکر نمیکنم که راه من درست است، اصلاً باورم این نیست که من میدانم و شما نمیدانید، تمام حرف من این است که همه توجهمان را اگر به عوامل بیرونی معطوف کنیم، سودی برایمان ندارد، تلاش، شاید سودی داشته باشد…

      پس شاید را به جواب منفی قطعی و بی حاصلی اولویت بدهیم… همین..
      من شک ندارم که جوانهای امروز از شخص من باهوش ترند و دلم میسوزد و ناراحت میشوم که عمرشان را صرف عوامل بیرونی میکنند.

      دوست من، امروز شرکتها تشنه نیروی کارآمد هستند و به خوبی میدانند که اگر نیروی خوب پیدا کنند، نباید از دست بدهند…

      خواهش میکنم نوشته های دیگر را هم بخوانید و به آینده که در دست خود شماست، خوش بین باشید…

      اگر سه سال سابقه متصل ندارید، از همه تقصیرهایی که شاید هم به درست متوجه سازمانهایی باشد که با آنها کار کرده اید، بگذرید. فکر کنید که چه میتوانید بکنید که از این چرخه با موفقیت خارج شوید….آن را پیدا کنید.

      آینده منتظر شماست… فرصت را از دست ندهید..
      سربلند باشید

      • سلطانی می‌گه:

        ببخشید ولی من پاسخم رو نگرفتم
        جسارتا این ها کلی گویییست و دردی را از نسل جوان امروز درمان نمی کنه

  10. مهدی می‌گه:

    سلام
    طی نوشته و طی کامنتها سه بحث شکل گرفته است.
    اول اینکه الان عصر تفکر است، بنده معتقدم کل زندگی بشر عصر تفکر بوده و هرکسی که در عصر خود افکار بارزتری از جنبه های مختلف داشته، توانسته برای خود اعتبار و ثروت قابل قبولی کسب کند. و صد البته که امروز این اهمیت چند ده برابر شده. شاید به جای اینکه بگوییم عصر تفکر است.
    دوم، موضوع بیکاری و واقعیتهای جامعه ما. بنده معتقدم و پای این عقیده وارد هر مباحثه ای هم میشوم، علت بی کاری نیروی کار امروز، بی مهارتی است نه نبود کار. کدام مکانیکی امروز بیکار است. اگر سری به آنها بزنید حداقل شما را به چند روز بعد حواله می کنند. کدام نقاش ساختمانی بیکاری است، کدام جوشکاری بیکار است، یک انسان در اطراف خود نشان دهید که مهارتی دارد و بیکار است. بنده ندیده ام، اگر میشناسید معرفی کنید. بنابراین هر کسی که بیکار است نگاهی به درون خود بکند. جامعه ما پر است از فرصتهای شغلی که هنوز اشباع نشده اند و نیروی کاری برای آن وجود ندارد.
    سوم، به عنوان خواننده انتظار داشتم در انتها، علی رغم بیان اهمیت فکر کردن، شیوه های بهتر اندیشیدن و هدفمند اندیشیدن هم بیان شود.
    پیروز و سربلند باشید.

    • آقای دکتر عزیز
      ممنون که نظرت را بیان کردی. به خصوص مثالهای مکانیکی و نقاشی ساختمانت خیلی دلچسب بود.
      انتقادت بجاست، شاید بهتر بود شیوه هایی هم پیشنهاد میشد، توجیه ام را در زیر آورده ام، که فقط یک توجیه است و خللی به انتقاد شما وارد نمیکند که بجاست:
      اول باید اصل موضوع را بپذیریم. میبینی که اصل موضوع برای برخی هنوز محل اشکال است. هنوز راهکارها در نقش عوامل بیرونی جستجو میشود (البته از سوی یک نفر)

      در جائی که ما فکر میکنیم که من بلدم فکر کنم، اما کسانی یا عواملی نمیگذارند که فکر کنم، به نظرت ارائه چنین راهکارهایی، حتی به فرض اینکه چون منی سوادش را هم داشته باشد، موجه است؟ یا لابلای این بحثها گم میشود؟

      میدانم که میدانی این بحث خیلی مفصل است، بحث روز دنیاست شاید، شاید برتر و بالاتر از شیوه های نوین فروش و بازاریابی و استراتژی های آبی و قرمز. به نظرم باید ابتدا بر سر مبانی و بر سر شیوه بحث کردن به توافقی مقدماتی برسیم، بعد برویم ببینیم چگونه میتوانیم بهتر باشیم…

      همانطور که گفتم، انتقادت بجاست، امیدوارم خودت جور من را بکشی و در وبلاگ ارزشمندت این نقص را جبران کنی
      سربلند باشید

      • مهدی می‌گه:

        خواهش می کنم، شرمنده نفرمایید
        پیروز و سربلند باشید.

        پ.ن: “پدرم می گفت هر موقع یادگرفتی درست حرف بزنی، به هدفت می رسی.”

        • خدا عمر بدهد پدر بزرگوارت را….:-)
          سربلند باشید

        • سلطانی می‌گه:

          اقای دکتر حرف شما متینه ولی اگر قرار باشد تحصیل کرده بعد سی سال درس خواندن برود مکانیکی یاد بگیرد، پس چرا درس خوانده؟؟؟

          گیرم یاد گرفت..۳۵سالگی تازه شاید بتواند مستقل بشود…اما هنوز شاگرد است چون مغازه ندارد

          • مهدی می‌گه:

            هر کسی مسئول انتخابهایی است که می کند. و لزومی هم ندارد اگر انتخاب اشتباهی کردیم تا آخر روی آن پافشاری کنیم!

  11. امین می‌گه:

    من نمیتونم ادعا کنم که حتمن درست فکر میکنم یا نه اما دوست داشتم از ابزارهایی که گفتین چند مورد رو نام ببرید تا بتونیم استفاده کنیم و تفکر درست رو تمرین کنیم. ممنون

  12. مریم پورعباسی می‌گه:

    سلام
    من این بحثو دوباره خوندم و دیدم کامنتهای جدیدی ارسال شده و نتونستم دوباره نظر ندم. با عرض معذرت.
    میخوام بگم بهتره دیدگاهمون رو به مسائل عوض کنیم، مثلا اینکه جوونهای قربانی شده دهه شصت! بنظرم از خودمون شخص منه بیچاره نسازیم، تا موقعی که این دیدگاه رو داریم هیچوقت رشد نمیکنیم. قبول دارم رقابت تو دهه شصت زیاد بوده، من خودم یکی از همونا هستم، ولی بازم باید اعتراف کنم که اطرافم دوستانی داشتم که با تلاششون به جاهایی رسیدن که قابل ستایشه. پس نگاه بهانه گیر نداشته باشیم.
    دوما من نمیگم تو جامعه ما عدالت کاری وجود داره، ولی میگم کسیکه تخصص و سواد و شور داره، هیچوقت بیکار نمیمونه که هیچ، خیلی میتونه رشد کنه. من با اون عده ای که از من پایین تر هستند و جایگاهشون از من بالاتره کاری ندارم، چون من شرایطم با اونا یکسان نیست، من شاید بعضی اوقات اونایی که از من پایینتر هستند و جایگاهشون از من بالاتره رو نگاه کنم، ببینم چیکار می کنند. یکم الگو برداری کنم.
    در هرصورت آدمها بنظرم باید خودشونو با خودشون مقایسه کنند، مثلا منه الان با منه ۶ ماهه پیش، و این ینی رشد. مقایسه اجتماعی به هیچ وجه خوب نیست. منم تو زندگیه کاریم خیلی چیزارو تجربه کردم، ریجکت شدم، فایرد شدم، رفتار غیر حرفه ای زیاد داشتم (البته هنوزم دارم ) ولی همیشه به این فکر میکردم که نهایتا به زودی اون چیزی که باید بشه اتفاق میفته، واسه همین سعی کردم کنار نکشم…

  13. سیدحسام الدین هاشمی هاشمی می‌گه:

    با عرض سلام خدمت استاد گرامی.
    موردی که شما درباره تفکر بیان کردید مساله بسیار بسیارمهمیه که اکثریت جوانان ما متاسفانه حتی حاضر نیستند دقایقی از عمرشون را که پای اپلیکیشن های مختلف مثل تلگرام تلف میکنن به این امر اختصاص بدن.
    اگر هر فردی دقایقی از عمرشو به مطالعه درباره زندگی نامه افراد موفق اختصاص بده مطمعنا روزی در زمره اون افراد قرار میگیره.
    نمیدونم بیاد دارین یا نه یکسال پیش من به عنوان یک کارمند در اداره ای دولتی مشغول به کار بودم و از مشکلات داخلی اونجا برای شما مطلب میگذاشتم، اما الان خود من تبدیل به یک کارفرما شدم. البته نه یک شبه. من از ۴ سال پیش زمان و پول زیاذی را بر روی خودم سرمایه گذاری کردم تا بتونم تبدیل به یک کارفرما بشم. در طی این یکسالی هم که از اداره بیرون اومدم تقریبا روزانه نزدبک به ۱۷ ساعت کار کردم و تخمین میزنم این میزان ساعت کاری حداقل تا ۲ سال دیگر باید ادامه پیدا کنه تا به جایگاهی برسم که شرکتم برام تولید درامد کنه بدون اینکه خودم در اون حضور داشته باشم.
    اما در این یکسال گذشته جوانان بسیاری به من مراجعه کردند که میخواستند با روزی ۷-۸ ساعت کار کردن اونهم بدون زحمت درآمد ماهانه بالای۲ میلیون داشته باشند. یا اینکه بدون داشتن هیچ گونه تخصصی من اونها را استخدام کنم. در همین یک هفته گذشته برای استخدام بازاریاب خدمات با نزدیک به ۴۰۰ نفر صحبت کردم اما فقط ۶ نفر از اونها دقیقا میدونستن که بازاریابی خدمات چیه. و خوب من اون ۶ نفر را برای دوره آزمایشی انتخاب کردم.
    حالا این دوستان عزیز به من بگن که تقصیر شرایط سخت اقتصادیه که اون ۳۹۴ نفردیگه برای انجام کاری داوطلب شدن که حتی نمیدونن چیه، چه برسه به اینکه درموردش تخصص داشته باشن. یا من کارفرما خیریه تاسیس کردم که به این خیل جوانان بی هنر بدون تخصص ماهانه حقوق بدم؟
    یا چرا من کارفرما برای پیدا کردن فزدی که دارای تخصص در زمینه پسیو شبکه باشه باید نزدیک به یک ماه وقت بگذارم اما هنوز فردی در این زمینه که دارای تخصص باشه پیدا نکردم؟
    چرا باید برای تکمیل تیم نرم افزاریم نزدیک به ۳ ماه وقت بگذارم که افرادی را پیدا کنم که هم توانایی کار تیمی داشته باشند، هم وجدان کاری و هم تخصص برنامه نویسی، اما هنوز نتونستم یک تیم ۵ نفره درست و حسابی پیدا کنم؟
    اینها مشکل اقتصاد خرابه یا مشکل طرز تفکر افراد؟

    • سلام
      بله نوشته های شما را یادم هست، خوشحالم که هنوز به یاد ما هستید.
      تبریک میگم که میدانید که چه میخواهید و کجا میروید و حاضر شده اید برایش زحمت بکشید. تجربه شما نمونه دیگری است از اینکه سازمانها برای بقا و نیز برای رشد در به در در پی نیروهایی هستند که بدانند چه میخواهند و حاضر باشند برای رسیدن به آن تلاش کنند.
      ممنونم که این تجربه را با من و خوانندگان به اشتراک گذاشتید.
      برایتان آرزوی موفقیت دارم.
      سربلند باشید