فردای توافق هسته ای

nuclearمستقل از اینکه آنچه در لوزان رخ داد، یک بیانیه مطبوعاتی باشد یا یک توافق اولیه برای رسیدن به یک توافق عملیاتی، باید بپذیریم که یکی از مهمترین مذاکرات بعد از جنگ جهانی دوم، در مورد موضوعی مربوط به کشور ما انجام شده و یک خروجی داشته است. خروجی ای که مورد استقبال و توجه گروه بزرگی از افراد تاثیر گذار جهانی قرار گرفته است.

آنچه از خروجی این مذاکرات منتشر شده که طرفین بر سرش توافق داشته باشند، جداً کم است که بتوان به بحث در مورد جزئیات پرداخت، اینجا هم جای این بررسیها نیست. اما آنچه واضح است این است که این مذاکرات و نتیجه آن و برگرداندن ایران به صحنه تعاملات جهانی در سطحی وسیع تر از آنچه بوده است، برای جامعه جهانی اهمیت داشته است. برای گروهی این اهمیت به صورتی بوده که با تمام توان از تحقق آن جلوگیری کنند و برای گروهی دیگر چنان اهمیتی داشته که آنها هم با تمام توان در جهت تحقق آن بکوشند. این نشان میدهد که هر کسی از ظن خود، در این راستا تلاش کرده است، هر گروه در یک سو و البته هم سو با اهداف و مطلوبیتهای خود.

هنوز جوهر بیانیه خشک نشده، رئیس جمهور آمریکا به صحنه آمد و از توافق گفت و برای گروهی از مخالفان هم پیامهایی داد و آنها را به نشستهایی دعوت کرد. رئیس جمهور کشورمان نیز پیامی داد و در آن بعد از مقدماتی از توافق، به مسئله کسب و کار پرداخت. این برایم جالب ترین نکته در تمام طول این مذاکرات نفس گیر بود.

راستی این توافق برای ما چه دارد و ما چه نقشی خواهیم داشت. آنچه اینجا آورده ام نظر شخصی من است که البته امیدوارم محقق شود.

به نظر من جامعه جهانی به این نتیجه رسیده که ادامه شرایط کنونی میسر و به صلاح یا شاید به صرفه عمومی نیست. گروهی محدود و معدود، از تحریمها، از عدم حضور ایران در همه تعاملات جهانی، از وجود واسطه میان ایران و جهان در برخی تعاملات، البته منتفع میشده اند. اما شرایط به گونه ای است که دیگر عدم توجه به کشوری در حد و اندازه و جایگاه ایران، در منطقه ای چنان جذاب مانند خاور میانه، امکانپذیر نبود و این شرایط عملاً میتوانسته که به فروپاشی اقتصادهای بزرگ دنیا که وضع چندان خوبی هم ندارند، منجر شود.

این شرایط چنان بحرانی بوده که دیگر نه دلارهای نفتی و نه دلگرمی های سیاسی نمیتوانسته تداوم این وضعیت را توجیه کند. بر این باورم که مالکان دلارهای نفتی آنچه داشته اند را هزینه و عرضه کرده اند (و خواهند کرد) تا این توافق رخ ندهد، اما باز هم منافع این توافق برای جامعه جهانی بیش از این دلارها بوده است.

به نظرم از آنچه نوشتم مشهود است که به گمان نگارنده، یکی از عوامل موثر بر این توافق مسائل اقتصادی است. مگر میتوان از بزرگترین بازار خاور میانه چشم پوشید؟ مگر داعش، یا کشورهای یکی دو میلیون نفری منطقه، چقدر میتوانند بر تامین هزینه های موجود اقتصادهای غربی اثرگذار باشند؟ تا کی میتوان از توان فنی و اجرائی ایران چشم پوشید و عملیات مهندسی و غیر مهندسی منطقه، مثل کردستان عراق را به کشورهای دور تر با قیمتهای بیشتر واگذار نمود؟

از اینها بگذریم، اینها قرار نبود در این نوشته بیاید، اما لغزید و آمد.

نکته اصلی من این است که اقتصاد ما به سوی شکوفائی میرود، اگر اتفاق مهم و عجیبی رخ ندهد، منافع ما و جامعه جهانی به یک نقطه اشتراک رسیده و آن هم این است که در کار یکدیگر کارشکنی نکنیم، قهر نباشیم، زور نگوئیم، البته هر طرف در پی منافع خود باشد، اما به راههای برد – برد فکر کنیم، تا هم ما و هم آنها منتفع شویم.

در این راستا، راهی نیست جز اینکه اقتصاد ما و محیط کسب و کار ما متحول شود، باید کسب و کارهای جدید، مثلاً در حوزه الکترونیکی، راه بیفتند، فقط اندکی تردید دارم که همین روزها بنگاههایی مانند آمازون شعبه تهران خود را افتتاح کنند. شرکتها و سازمانهای دیگر هم همینطور. کم کم شرکتهایی که بازار کشورهای حاشیه خلیج فارس دیگر برایشان جذاب نیست، به سوی ایران سرازیر خواهند شد و نکته اصلی ام این است که ما باید آماده باشیم.

رئیس جمهور محترم و دولت هم باید کمک کنند، کمکهایی فراتر از یکی دو تصویب نامه روی کاغذ، دستوراتی برای تسهیل واقعی کارها و بهبود محیط کسب و کار. شک نکنید که نرخ بهره بانکی به زودی کم خواهد شد، قیمت دلار تثبیت میشود، اما اینها فقط بخشی از داستان و بخشی از نیازها هستند. امروز منابع انسانی ما به توسعه جدی نیاز دارد. ما درحوزه فنی فقط کمی مشکل داریم، اینها را به سرعت فرا خواهیم گرفت، دانش آموخته های ما به سرعت به کشورشان که شرایط اقتصادی متفاوتی خواهد داشت، باز خواهند گشت، اما توسعه در حوزه مهارتهای نرم، جداً ضروری است.

معاونت منابع انسانی ریاست جمهوری امروز میتواند نقشی بزرگ و جدی ایفا کند، برنامه های جدی، بر اساس مدلهای آزموده شده بین المللی باید اجرائی شوند. باید ساز و کار مناسبی برای همکاری متخصصان ایرانی با شرکتهای خارجی که خواهند آمد، پیش بینی شود. این ساز و کار با قوانین جاری کار، اجرا شدنی نیست، باید از همین امروز به فکر بود که این قوانین بهسازی شوند. باید به کارگران و کارمندان ایرانی اطلاعات داد، باید گفت که چه بر سر امارات آمد، وقتی نیروی کار آماده (و البته کافی) نداشت و همه افراد محلی به سرعت تبدیل به عده ای شدند که از پس ساده ترین کارها هم بر نمیآمدند.

اینها را گفتم که بدانید به نقش دولت معترف و معتقدم هستم. اما مانند همیشه باورم این است که نقش اصلی از آن ماست، خود ما هستیم که باید خود را آماده کنیم. فکر کنید همین امروز یک آگهی استخدام برای همکاری با ۱۰ شرکت بزرگ بین المللی منتشر شده است. من و شما آماده هستیم که جذب شویم؟ چقدر میتوانیم با رقبای هندی و پاکستانی و افغانی خود در این بازار بزرگ رقابت کنیم؟

من فکر میکنم شرایط رو به تغییر بزرگی میرود، این را قبلاً هم نوشته ام، بارها، ما باید آماده شویم، زمان زیادی نداریم تا از این فرصت طلائی استفاده کنیم. نباید فرصت را از دست داد. ده سال آینده، سالهای طلائی است که باید همه ما به نفع خودمان و کشورمان از آن بهترین بهره را ببریم و برای این هدف، باید آماده شویم. مدرک تحصیلی خوب، کافی نیست، باید بتوانیم با آنها که از آن سوی آبها میآیند، تعامل کنیم، همکاری کنیم و حافظ منافع ملی و شخصی مان باشیم. باید توانمندی لازم، متناسب با مقتضیات روز بازار کسب و کار را بدست آوریم.

شما آماده هستید؟ به نظر شما ما چه میتوانیم بکنیم؟

سربلند باشید

اگر مفید بود، عضو شوید و یا به اشتراک بگذارید

برای آشنائی با کاربرد عملی این نوشته ها، در سازمان خودتان، روی عناوین زیر کلیک کنید:

جذب و استخدام

یافتن فرد مناسب برای سمت مناسب و در زمان مناسب، دغدغه اصلی در مرحله جذب و استخدام است. ما در این مرحله همراه شما هستیم و به کمک ابزارهای کارآمد یک سیستم پشتیبان تصمیم گیری به شما پیشنهاد میکنیم.

انگیزش و نگهداشت

وقتی افراد مناسب را انتخاب کردید، بر سر حق الزحمه هم به توافق رسیدید، نگهداشت این کارکنان چندان ساده نخواهد بود. ما امیدواریم بتوانیم همراه شما باشیم تا با پرهیز از سعی و خطا، ریزش نیروهای خود را به حداقل ممکن تقلیل دهید.

ارتقا و توسعه

جنبه های مالی، تنها جاذبه های شغلهای سازمانی نیستند. مسیر پیش رو (کار راهه شغلی) و شایسته سالاری برای کارکنان سازمانها چه بسا مهم تر بوده و به آنها انگیزه میدهد که با جان و دل در سازمان بمانند و نقشی در آینده خود ایفا کنند.

عملکرد و مدیریت

وقتی افراد وارد سازمان میشود و به اصطلاح در پست خود مستقر میشوند، با به کارگیری روشهای ساده و توجه به نیازهای مادی و معنوی کارکنان، میتوانید آنها را به گونه ای مدیریت کنید که روابطی برنده -برنده برای دراز مدت میان شما برقرار باشد.


۸ دیدگاه

  1. محمدرضا حاتمی می‌گه:

    سلام، مرسی از تحلیل و از همه بیشتر هشیاری پیش از موقع شما . بزرگترین نکته ای که تأکید زیادی به آن داشتید زمات آغازین ورود ایران به جامعه جهانی است . این اتفاق پیامدهای زیادی را خواهد داشت چه + و چه – و برای آن آمادگی زیادی لازم است که متأسفانه و در حال حاضر ما آنرا نداریم . به باور من ایجاد گروه های N.G.O از فرهیختگان می تواند تا حدودی تسهیل کننده این موضوع باشد

  2. @محمدرضا حاتمی
    سلام
    تشکیل گروههای NGO یکی از راههاست. میتوانیم از خودمان و اطرافمان هم شروع کنیم.
    ممنون از توجه شما
    سربلند باشید

  3. ali می‌گه:

    زیادی خوشبین نیستید؟

  4. @ali
    سلام
    من فکر نمیکنم حرفی زده باشم که بوئی از خوش یا بد بینی داشته باشد. من عرض کردم که اوضاع سیاسی و اقتصادی جهان طوری شده که منافع ما و قدرتهای دنیا در نقطه ای با هم متقاطع شده اند. این احتمالاً سبب میشود که تغییراتی در اوضاع کسب و کار ما هم رخ دهد، این به نظرم قطعی است، نه خوش بینی است و نه بد بینی. تحلیل بنده هم نیست، گروهی در جهان بر این باورند.
    عرض اصلی من این است که آیا برای این دسته تغییرات، آماده هستیم؟ همین :-)
    از توجه شما ممنونم و بیائید همه خوش بین (به قول شما) باشیم و تلاش کنیم. ضرری که ندارد؟
    سربلند باشید

  5. ali می‌گه:

    سلام
    البته که با شما موافقم
    منظور اینها است
    نرخ بهره بانکی به زودی کم خواهد شد، قیمت دلار تثبیت میشود

  6. جام طلا می‌گه:

    به موضوع خیلی خوبی اشاره کردید. اتفاقا دیشب داشتم فکر می‌کردم شرکت‌های خارجی که بیان، در چه زمینه‌ای بیشتر کار ایجاد خواهد شد؟ آیا توی زمینه فناوری اطلاعات و مدیریت اون هم تغییر زیادی اتفاق میفته یا عمده تغییرات توی صنایع بخصوص صنایع نفت و گاز و خودروسازیه؟ خیلی دلم می‌خواد یه همچین تحلیلی از یک آدم وارد توی این زمینه بخونم.
    در مورد نقش دولت به نکته خیلی خوبی اشاره کردید، فراهم کردن زمینه گردش اطلاعات. توی ایران خیلی سخت میشه ردپای شرکتهای خارجی رو دید، معمولا چراغ خاموش میان، البته شاید هم بخاطر حساسیت‌های سی یا سی باشه.
    نکته دیگه فکر می‌کنم اعتماد به نفس ماست، از خیلی از دوستان خارج رفته خودم شنیدم که به راحتی در محل کارشون در شرکتهای بزرگ جا افتاده‌اند و از نظر کارفرما، نیروهای خوبی هم بوده‌اند؛ اما بطور مثال من شخصا برای پیوستن به یه شرکت خارجی توی ایران که بقول شما رقبا شاید پاکستانیها یا هندیها باشند، اعتماد به نفس ندارم