مشاور تماشاچی و زمین بازی

چند روز قبل نوشته ای در فضای مجازی دیدم که دوستی توصیه فرموده بودند که آدمها از داخل زمین بازی میتوانند به شما مشاوره بدهند نه از جایگاه تماشاگران. این نوشته، دیدگاهی در مورد این توصیه است.

مدتها قبل هم در مورد توصیه هایی از این دست مطالبی تقدیم کرده بودم. این مقوله به دیدگاهی در مورد استفاده از خدمات مشاوره بر میگردد که میگوید کسی میتواند در حوزه ای مشاوره بدهد که خودش آن کار را انجام داده یا در آن گرفتاری، دچار شده باشد. چنین دیدگاهی در تمام حوزه های مشاوره هم جاری است و البته مثل هر مسئله دیگری هم دو سو دارد. سوئی درست است که نتواند دخالت و نصیحتهای کسی را که در حوزه مورد بحث تجربه ای ندارد را بپذیرد و با سوئی دیگر با کمال فروتنی موافق نیستم که فقط کسی میتواند در حوزه ای نظر بدهد که خودش آن مشکل را تحربه کرده باشد.

نخست آنکه این مثال در دل خود دچار تناقض است. مثال، ظاهراً از حوزه ورزش است (زمین و بازی و جایگاه تماشاگران مرا به چنین برداشتی رساند) که خود غلط است. در کدام بازی است که فرد از داخل زمین تیم را راهنمائی میکند؟ اقلاً من سراغ ندارم. بلکه آنچه دیده ام این است که فردی با اطلاعات و مهارتهای لازم، البته از جنسی متفاوت از اطلاعات و مهارتهای بازیکنان، خارج از محدودۀ زمینِ بازی، به بازیکنان راهنمائی میکند. وقتی جوان بودم و ورزش هم میکردم، همیشه سوال داشتم که این فرد چرا چیزهایی را میبیند که من نمیبینم؟ تا خودم مدتی محدود در این نقش قرار گرفتم و متوجه شدم که جدا از مهارتهای متفاوتی که در این نقش لازم است، این فرد درگیر هیجانات داخل زمین نیست و وضعیت را از منظری کمتر هیجانی میبیند. پس در حوزه ورزش، اتفاقاً باید به گفته های کسانی توجه کرد که داخل زمین نیستند.

اما در حوزۀ فنی هم که چندین سال در کسوت مشاور در آن فعال بوده ام، این فرمایش چندان مقرون به صحت به نظر بنده نمیرسد. این تعارض تقریباً همیشه میان پیمانکاران (عهده دار امر اجرا) و مشاوران (عهده دار نقش طراح و ناظر) و کارفرمایان (عهده دار نقش مالک و متولی طرح) برقرار است. پیمانکاران گله میکنند که کسی که در عمرش یک بار صورت وضعیت ننوشته، یک بار در گودی عمیق قرار نگرفته و … حق ندارد در مورد روشهای اجرائی اظهار نظر کند. در عمدۀ مورد هم درست میگویند. اشکال آنجا از این است که برخی مشاوران (از جمله خود بنده در عهد جوانی و هیجانی بودن) به خودم اجازه دخالت در همه حوزه های اجرائی را میدادم. بعد از چند پروژه و چند بار آزار دادنِ چند پیمانکار با تجربه در یافتم که من باید حد و مرز خودم را بدانم. بر اساس مدل RACI نقش من مشاوره است، من پاسخگو و متولی اجرا نیستم. من میتوانم در صورتی که بخواهند، نظر مشورتی بدهم و من (در نقش مشاور) باید در جائی که از استانداردهای فنی و ایمنی عدول میشود، تذکر بدهم و حتی مانع شوم و من مسئول هستم که هزینه ها مطابق کارکردها پرداخت شوند. اما در بخشهایی از جنس اجرا، حق دخالت ندارم و باید حد خود را بدانم.

در دوره ای از این زمان از کارم، که در تدوین برخی استانداردهای ملی هم نقشی حقیر داشتم، بر این باور و آموخته ام به شدت پافشاری کردم که البته مطلوب عده ای از همکاران محترم در حرفه مشاوره عمرانی نبود.

در حوزۀ کسب و کار هم با این نظریه به دلایل مشابه موافق نیستم. آیا یک مشاور باید حتماً تجربۀ ۱۰ استارت‌آپ شکست خورده را داشته باشم که بتواند ببیند که این استارتاپ به سمت خوبی نمیرود؟ مگر یک فرد چقدر عمر دارد؟ در چند سازمان در این تعداد صنایع مختلف میتواند کار کرده باشد که این الزام اصلاً شدنی باشد؟ نکته آموختن است، نکته در درست دیدن است، نکته در جنس تفکر است و البته تجربه هم کیمیایی عجیب دوست داشتنی و موثر است.

یک فرد که در نقش مشاور ظاهر میشود، لازم نیست و به نظر بنده اصلاً نباید در داخل زمین بازی باشد. (البته شاید نظر آن دوست محترم این بوده که در فضای موضوع باشد، که در این صورت با ایشان موافق خواهم بود). کسی که داخل زمین بازی است، آن قدر گرفتارِ مشکل و مسئله هست که زمان و انرژی برای تحلیل ندارد، اما از او انتظار میرود که مشکلات را دیده باشد. اینجا شخصی خارج از گود، که مشکلات و سازمانهای مشابهی را دیده باشد، قدرت تحلیل داشته باشد، سواد و دانش لازم را هم داشته باشد، میتواند پیشنهاد (دقت بفرمائید، پیشنهاد نه درمان) های قابل شنیدنی ارائه کند. چنین فردی میتواند ریسکها را محاسبه کند و به فرد داخل گود ارائه کند. اما باز هم خطایی که رخ میدهد، این است که برخی از این افراد وارد گود میشوند. چنان حرف میزنند که گوئی اگر خودشان پشت فرمان بنشینند، عملکرد بهتری بدست میدهند، که البته چنین نیست. مشاور باید در نقش خود باقی بماند. نباید در این دام بیفتد که چون پیش بینی هایش درست از آب درآمده، فکر کند که او میتواند کسب و کار را بهتر اداره کند. این دام است که متاسفانه موجب چنین برداشتهایی میشود.

خلاصه اینکه هر کس باید نقش خود را بشناسد و بر اساس داده و اطلاعات، نه ادعا و توصیه، راهکارهایی را پیشنهاد کند. همیهش تصمیم در مورد انتخاب راهکارها با متولی کسب و کار است، کسی که مسئول است و باید پاسخگو باشد. اوست که انتخاب و عمل میکند.

البته بسیارند کسانی هم که در صنعت و حرفه ای مشخص، همۀ آنچه که خوبان دارند را یکجا دارند. چنین افرادی بدون تردید میتوانند گزینه ای بهتری باشند. مشروط بر آنکه برای ایفای نقش مشاور هم صلاحیتهای لازم را کسب کرده باشند و صرفاً به تجربۀ خود در حوزه اجرا و بنگاه داری اکتفا نکنند.

مثالهای زیادی میتوان زد، که برخی کمتر و برخی بیشتر مرتبط هستند. آیا پزشکی که متخصص سرطان است، باید خودش بیماری را تجربه کرده باشد؟ آیا مدیر یک باشگاه ورزشی، باید ورزشکار بوده باشد؟ آیا یک مربی خوب، حتماً باید یک ورزشکار برجسته بوده باشد؟ آیا مدیرعامل یک شرکت مهندس مشاور، لزوماً باید مهندس باشد؟

فکر میکنم شاید بتوان در صحت این توصیه، کمی بیشتر مداقه کرد.

نظر و تجربه شما چیست؟

اگر مفید بود، عضو شوید و یا به اشتراک بگذارید

برای آشنائی با کاربرد عملی این نوشته ها، در سازمان خودتان، روی عناوین زیر کلیک کنید:

جذب و استخدام

یافتن فرد مناسب برای سمت مناسب و در زمان مناسب، دغدغه اصلی در مرحله جذب و استخدام است. ما در این مرحله همراه شما هستیم و به کمک ابزارهای کارآمد یک سیستم پشتیبان تصمیم گیری به شما پیشنهاد میکنیم.

انگیزش و نگهداشت

وقتی افراد مناسب را انتخاب کردید، بر سر حق الزحمه هم به توافق رسیدید، نگهداشت این کارکنان چندان ساده نخواهد بود. ما امیدواریم بتوانیم همراه شما باشیم تا با پرهیز از سعی و خطا، ریزش نیروهای خود را به حداقل ممکن تقلیل دهید.

ارتقا و توسعه

جنبه های مالی، تنها جاذبه های شغلهای سازمانی نیستند. مسیر پیش رو (کار راهه شغلی) و شایسته سالاری برای کارکنان سازمانها چه بسا مهم تر بوده و به آنها انگیزه میدهد که با جان و دل در سازمان بمانند و نقشی در آینده خود ایفا کنند.

عملکرد و مدیریت

وقتی افراد وارد سازمان میشود و به اصطلاح در پست خود مستقر میشوند، با به کارگیری روشهای ساده و توجه به نیازهای مادی و معنوی کارکنان، میتوانید آنها را به گونه ای مدیریت کنید که روابطی برنده -برنده برای دراز مدت میان شما برقرار باشد.


۲ دیدگاه

  1. قربانی گفت:

    سلام وقت بخیر
    من تجربه زیادی دراین موضوع ندارم اما به دلیل اینکه علاقه دارم با اجازتون بینشی رو که در رابطه با این موضوع پیدا کردم رو بیان میکنم .
    من چندی پیش براین عقیده بودم که دلیلی برای وجود مشاوران برون سازمانی وجود نداره و کسی میتونه به سازمان کمک کنه که در درون سازمان باشه و مشکلات رو به طور واقعی دیده باشه و مشاور برون سازمانی درکی از عمق مشکلات نمیتونه داشته باشه.
    چند روز پیش بر حسب اتفاق ویدیویی را با عنوان نجات یک بیزینس دیدم که من رو عمیقا به چالش کشید.
    در این ویدیو از فردی که خودش صاحب چندین کسب و کار بود درخواست میشد که به شرکتی که در اوضاع بدی قرار گرفته کمک کنه.
    اون فرد با ورودش متوجه کاستی ها میشد و اون ها رو بیان میکرد ،و از مدیر و کارکنان میخواست که برای بهبود اوضاع همکاری کنند و در نهایت نتیجه خوبی بدست می آوردن اما نکته جالب اینجا بود که کارکنان با وجود آگاهی از این مشکلات اون رو بیان نمیکردن به دلایل مختلفی از جمله بی تفاوتی،یا عادت کردن به وضع موجود، جو سازمانی نامناسب و برداشت های شخصی و غیره .
    برای شخص بنده این مصداق کاملا روشن شد که وجود یک مشاور برون سازمانی لازم است تا وضعیت کسب وکار از دیدی دیگر و خارج از جو و چهارچوب کسب و کار بررسی شود.
    امیدوارم دوستان تجربیات و نظریاتشون رو بیان کنند تا این موضوع از جنبه های گوناگونی بررسی بشه.
    ممنون

    • سلام
      از زمانی که تخصیص دادید و تجربه خوبتان را به اشتراک گذاشتید، صمیمانه متشکرم.
      من فکر میکنم که وقتی کسی از بیرون به مشکلات ما نگاه میکند، مدلی در ذهن و گاهی در بیرون از ذهن میسازد که به اندازه ما درگیر مشکلات ریز نیست. این فرد اگر صلاحیت داشته باشد (صلاحیت یعنی مثلاً قدرت تحلیل، قدرت مقایسه، قدرت بررسی روندها، قدرت حل مسئله یا اقلاً صورت بندی مسئله) میتواند نکاتی را به من بگوید که من میبینم اما ممکن است اهمیت آن را درست توجه نکنم (نه اینکه ندانم، بلکه توجه نمیکنم)
      مشاورها معجزه نمیکنند، در میان آنها هم افراد غیر حرفه ای کم نیست (مثل هر طبقه دیگر) اما نگاه بیرونی و درگیر نبودن در جزئیاتِ عملیاتی، به آنها کمک میکند که بتوانند به سازمان حرفهای گاه مناسبی بدهند. اینکه آدمها را استریوتایپ کنیم و بگوئیم فقط کسی میتواند به من کمک کند که خودش قبلاً کار من و موقعیت من را “تجربه” کرده باشد، این در واقع محروم کردن خودمان از یک منبع است. میتوانیم بسنجیم، بررسی کنیم، تشخیص صلاحیت کنیم، بعد از حرفهای خوب، از میان همه حرفها، استفاده کنیم.
      خلاصه اینکه به “گفته” توجه کنیم نه به “گوینده”
      باز هم از لطف شما صمیمانه تشکر میکنم.
      سربلند باشید