توان اجرائی همراه با درک راهبردی

strategy-and-execution

توان اجرائی و اجرا کردن ایده ها و برنامه ها یکی از شاخصه های مدیران موفق است. اخیراً یک وبینار دیدم که بسیار زیبا به این موضوع پرداخته بود. اما نکته مهم این بود (به نظر من مهم ترین نکته) که اگر این توان اجرائی در راستای استراتزی سازمان نباشد یا اگر فردی با توان اجرائی بالا، از برنامه های راهبردی سازمان اطلاع و به آن تعهد کافی نداشته باشد، این شاخصه چندان مفید نخواهد بود.اگر دو شاخصه آگاهی از راهبرد سازمان و توان اجرائی را به عنوان دو شاخصه رهبری سازمانی در نظر بگیریم، تحقیقی که بر روی ده ها هزار رهبر سازمانی از ملیت ها و کشورهای مختلف انجام شده، نشان داده که وجود هر یک از اینها تنها اثر کوچکی بر موفقیت این رهبران سازمانی خواهد داشت.

نتایج این بررسی نشان میدهد که :

  • تنها ۸% از رهبران سازمانی که درک خوبی از برنامه راهبردی سازمان دارند، اما توان اجرائی پائینی دارند، در زمره رهبران سازمانی قدرتمند و طراز اول هستند و
  • تنها ۳% از آنها که توان اجرائی بالا دارند اما درک استراتژیک ندارند، در زمره رهبران توانمند سازمانی جای میگیرند.

نکته جالب در این تحقیق این است که وقتی این دوشاخصه با هم ترکیب میشوند، یعنی هم درک استراتژیک وجود دارد و هم توان اجرائی، احتمال اینکه این چنین فردی در زمره رهبران توانمند سازمانی باشد، بسیار فراتر رفته به ۸۹% میرسد. این تفاوت واقعا جدی است.

مثالی که در این وبینار در مورد عدم درک استراتژیک ارائه شده بود، یک ضرب المثل غربی است :

شکارچی ای که همزمان دنبال دو خرگوش برود، احتمالاً هیچیک را نخواهد گرفت!

این نتیجه چندان عجیب نیست و به طریق منطقی هم میشد به آن رسید. کسی که بی هدف همیشه اجرا میکند، به چیزی بیش از نیروهای تلف شده نخواهد رسید و کسی که دائم هدفگذاری میکند ولی اقدامی در جهت تحقق آن اهداف نمیکند هم بعید است به اهدافی که به زیبائی وضع کرده بتواند برسد.

این هم نمونه دیگری است از شاخصه های به ظاهر غیر مرتبط که توسعه همزمان آنهاست که فرد را از رده خوب به عالی خواهد رساند.

نمونه های این وضعیت در تمام سازمانها قابل مشاهده است و احتمالاً طرفداران هر یک از گروهها هم کم نیستند.

حتما شما هم دیده اید مدیران قوی اجرائی را که در دراز مدت اثری ماندگار در سازمان ندارند. و برعکس دیده اید مدیران متفکری را که هیچ خروجی متمایزی ارائه نمیدهند.

کمی به اطراف خود و سازمانها نگاه کنید. چند مدیر را میبینید که این دوشاخصه را هم زمان دارند و وضع آنها در مقایسه با دیگران چگونه است؟

اگر شما هم یکی از این شاخصه ها را دارید، خوب است به فکر توسعه آن دیگری هم باشید تا اثرگذاری خود را چند برابر کنید.

این مهارتها آموختنی هستند.

سربلند باشید

اگر مفید بود، عضو شوید و یا به اشتراک بگذارید

برای آشنائی با کاربرد عملی این نوشته ها، در سازمان خودتان، روی عناوین زیر کلیک کنید:

جذب و استخدام

یافتن فرد مناسب برای سمت مناسب و در زمان مناسب، دغدغه اصلی در مرحله جذب و استخدام است. ما در این مرحله همراه شما هستیم و به کمک ابزارهای کارآمد یک سیستم پشتیبان تصمیم گیری به شما پیشنهاد میکنیم.

انگیزش و نگهداشت

وقتی افراد مناسب را انتخاب کردید، بر سر حق الزحمه هم به توافق رسیدید، نگهداشت این کارکنان چندان ساده نخواهد بود. ما امیدواریم بتوانیم همراه شما باشیم تا با پرهیز از سعی و خطا، ریزش نیروهای خود را به حداقل ممکن تقلیل دهید.

ارتقا و توسعه

جنبه های مالی، تنها جاذبه های شغلهای سازمانی نیستند. مسیر پیش رو (کار راهه شغلی) و شایسته سالاری برای کارکنان سازمانها چه بسا مهم تر بوده و به آنها انگیزه میدهد که با جان و دل در سازمان بمانند و نقشی در آینده خود ایفا کنند.

عملکرد و مدیریت

وقتی افراد وارد سازمان میشود و به اصطلاح در پست خود مستقر میشوند، با به کارگیری روشهای ساده و توجه به نیازهای مادی و معنوی کارکنان، میتوانید آنها را به گونه ای مدیریت کنید که روابطی برنده -برنده برای دراز مدت میان شما برقرار باشد.


یک دیدگاه