نقش رهبر سازمان

رهبران در سازمانها نقشی بی بدیل ایفا میکنند. ایفای این نقش است که سازمان را به پله های بالاتر می برد (از خوب به عالی) و رهبران سازمانی را نسبت به مدیران، متمایز میکند. اینها همه مواردی هستند که در کتابها و مراجع توسعه رهبری بسیار مورد توجه و تاکید قرار دارند. اما راستی نقش رهبری سازمان را چگونه میتوان ایفا کرد؟ این نوشته برداشتی است از یک نوشته خوب، که عنوانی تازه را در سازمان معرفی میکند: Chief Learning Officer و ۶ شایستگی مهم رهبران سازمانی را شرح میدهد.نکته مهم در تشریح این شایستگیها در این است که اینها با هم در ظاهر متضاد هستند و اینکه شما کدام را انتخاب میکنید، مشخص میکند که شما نقش یک رهبر سازمانی را ایفا میکنید، یا یک مدیر را؟ این شاخصه ها در ادامه توضیح داده شده اند:

اقدام و تسهیلگری؟

پر واضح است که مهمترین نقش یک رهبر سازمانی، حصول نتیجه است. او مامور است که اقدامات سازمان را به یک نتیجه ملموس برساند. او در این راه با مشکلات متعدد مواجه میشود. کسانی که کارشان خوب پیش نمیرود و کسانی که شاید خوب کار نمیکنند. در اینجا او میتواند گزینه اقدام را انتخاب کند و به اصطلاح آچار را از دست فرد گرفته و خودش وارد عمل شود، یا کشف کند که مشکل کجاست و فرد را، به بیانی به راه بیاورد، تا هم فرد توسعه یابد هم سازمان منتفع شود. یک رهبر سازمانی، گزینه دوم را انتخاب میکند که کمی طولانی تر و شاید سخت تر است، اما این انتخاب هم متضمن نتایج بهتر در آینده خواهد بود، هم فرد جدیدی را به دایره کسانی که او را قبول خواهند داشت، اضاهف میکند.

همکاری و ارتباطات

وقتی کار گیر میکند، رهبر سازمان میتواند همکاری کند، شرایط را مساعد کند، لوازم را فراهم کند و خلاصه از فرد و فرآیند حمایت کند. اما این کافی نیست. این کار را مدیران هم انجام میدهند. کاری که رهبر سازمان میکند، فراتر از فقط حمایت است. او ارتباط میسازد، از تهدیدی که در اثر مشکلات کاری پیش میآید، او یک ارتباط با همکارانش میسازد که این ارتباط، اعتماد سازمانی را شکل میدهد. آنها درک میکنند که این فرد (رهبر سازمانی)، با شیوه تعاملی شفافش، قابل اعتماد است و لذا او را به عنوان یک رهبر سازمانی، میپذیرند و او را پیروی میکنند.

آموزش دهنده و قابل اطمینان

کمتر میتوان تردید کرد که اعتماد و قابل اطمینان بودن، لازمه برقراری هر ارتباط موثر است. وقتی شما چیزی را به کسی یاد میدهید، نقش رهبر سازمان را ایفا نمیکنید. اگر یک بار و فقط یک بار، از آنچه نمیدانسته و به او آموخته اید، به نفع خود بهره برداری کنید و نشان دهید که این شما بوده اید که این موضوع را به او آموخته اید، کل اعتماد فرد را از دست داده اید. شما به او یاد میدهید تا او بهتر شود، تا توسعه یابد، نه اینکه بخواهید برای خود دایره ای از افراد “زیر-دست” ایجاد کنید. شما او را به عنوان یک استعداد سازمانی توسعه میدهید تا در عمل فردی باشد که در حصول نتایج موثرتر باشد. در این صورت است که شما میتوانید شاخصه یک رهبر سازمانی را از آن خود بدانید.

شوق آفرین و اثرگذار

یک رهبر سازمانی کسی است که نه تنها بر افراد اثر میگذارد، بلکه در آنها، با شیوه تعاملی باز و صریح و صادقانه خود، شوقی برای انجام دادن کار ایجاد میکند. شما میتوانید با ترساندن، یا ایجاد رعب و وحشت هم افراد را وادار به انجام کارها کنید. میتوانید حقوق و مزایای آنها را مورد تهدید قرار دهید تا کار را انجام دهند، به عبارتی میتوانید “گرو کشی” کنید، اما در این صورت شما یک رهبر سازمانی نخواهید بود.

آینده نگر و تهییج کننده

رهبران سازمانها کسانی هستند که به همکاران خود کمک میکنند تا تصویر بزرگتری از کاری که میکنند و شاید به نظرشان کم اهمیت باشد، بدست آورند. آنها بر انجام وظیفه تاکید ندارند، بلکه بر علتهای انجام آن کارها و نقشی که درست انجام شدن آنها در تحقق اهداف بزرگ سازمان دارد، تاکید میکنند و این موضوع را با همکاران خود در میان میگذارند. رهبران سازمانها میدانند که صرف انجام وظیفه چندان نه سودمند است و نه با دوام. آنها اهداف بزرگ را میدانند و این اهداف را به خوبی برای همکاران خود تبیین میکنند تا آنها هم بدانند. پس اگر روزی به همکاری گفتید که “کارت به این کارها نباشه” بدانید که از ایفای نقش رهبری در سازمان فاصله گرفته اید.

نتیجه گرا و پیش برنده

یک رهبر سازمانی کسی است که فرایندها را به پیش میراند، اما در این به پیش راندن، از اهمیت حس و حال و وضعیت کارکنان و همکاران خود هم غافل نیست. او متوجه است که چه کسانی در چه حوزه هایی به حمایت نیاز دارند و هنر رهبری سازمانی این است که این حمایتها را بدون متوقف کردن روند اقدامات، برای آنها فراهم میکند. رهبر سازمانی کسی نیست که تاخیرها را نادیده میگیرد، بلکه در پی آن است که این تاخیرها را دریابد و آنها را ریشه ای و یک بار برای همیشه حل کند. او تصمیم های سخت میگیرد، شاید شما را از کار بی کار کند، اما هرگز دنیا را بر سر شما خراب نخواهد کرد. او ارزشهای سازمان را به شما یادآوری میکند و به شما فضا برای آموختن میدهد، اما اگر نخواهید که یاد بگیرید، رهبر سازمانی سختگیرانه ترین واکنشها را به شما نشان خواهد داد.

رهبری سازمان، کاری سخت است. عمده شاخصه هایی که رهبران سازمانی باید داشته باشند، در نظر اول ممکن است بسیار نرم و لطیف ارزیابی شوند، اما در عمل، وقتی شما نخواهید نقش خود را ایفا کنید، همین رهبران هستند که با شما برخوردهای سخت خواهند داشت. این مجوزی برای برخوردهای سخت و تند به عنوان اولین اقدام نیست، ولی رهبر سازمانی باید بتواند تصمیمهای تند را به موقع بگیرد.

یک رهبر سازمانی، جائی که جراحی لازم باشد، تعلل نمیکند، روی محل آسیب دیده که نیازمند جراحی باشد را با یک چسب زخم نمیپوشاند، اما هر زخم و جراحتی را هم با جراحی درمان نمیکند. او ابزارهایش را میشناسد و مهمتر اینکه میداند از کدام ابزار در چه موقعیتی باید استفاده کند.

واکنش شما در موقعیتهای مختلف چیست؟

سربلند باشید

 

اگر مفید بود، عضو شوید و یا به اشتراک بگذارید

برای آشنائی با کاربرد عملی این نوشته ها، در سازمان خودتان، روی عناوین زیر کلیک کنید:

جذب و استخدام

یافتن فرد مناسب برای سمت مناسب و در زمان مناسب، دغدغه اصلی در مرحله جذب و استخدام است. ما در این مرحله همراه شما هستیم و به کمک ابزارهای کارآمد یک سیستم پشتیبان تصمیم گیری به شما پیشنهاد میکنیم.

انگیزش و نگهداشت

وقتی افراد مناسب را انتخاب کردید، بر سر حق الزحمه هم به توافق رسیدید، نگهداشت این کارکنان چندان ساده نخواهد بود. ما امیدواریم بتوانیم همراه شما باشیم تا با پرهیز از سعی و خطا، ریزش نیروهای خود را به حداقل ممکن تقلیل دهید.

ارتقا و توسعه

جنبه های مالی، تنها جاذبه های شغلهای سازمانی نیستند. مسیر پیش رو (کار راهه شغلی) و شایسته سالاری برای کارکنان سازمانها چه بسا مهم تر بوده و به آنها انگیزه میدهد که با جان و دل در سازمان بمانند و نقشی در آینده خود ایفا کنند.

عملکرد و مدیریت

وقتی افراد وارد سازمان میشود و به اصطلاح در پست خود مستقر میشوند، با به کارگیری روشهای ساده و توجه به نیازهای مادی و معنوی کارکنان، میتوانید آنها را به گونه ای مدیریت کنید که روابطی برنده -برنده برای دراز مدت میان شما برقرار باشد.